چرا کتاب نمی‌خوانیم؟ 1

کتاب خوانی در سنت پترزبورگ

وقتی با آدم‌های مختلف درباره‌ی کتاب صحبت می‌کنم و اینکه چرا کتاب نمی‌خوانند،‌ جواب‌ها در بیشتر موارد محدود و تکراری هستند. می‌خواهم (اگر بتوانم) در چند پست این مشکلات را بنویسم و پیشنهادهای کوچکی برای حل آنها بدهم. هر چند که ممکن است تکرار مکررات باشد.

کتابخوانی در متروی  مسکو

زمان: یکی از این جواب‌هایی که به تکرار می‌شنوم این است که وقت نداریم. صبح سرکار می‌رویم و شب هم خسته و خاکشیر هستیم و...

کتابخوانی در متروی  مسکو

 پیشنهاد: از وقت‌های مرده استفاده کنید. این وقت‌ها با توجه به شرایط هرکسی ممکن است متفاوت باشد.

وسیله‌ی نقلیه‌ی عمومی؛  اگر مثل من هر روز از وسیله‌های نقلیه‌ی عمومی استفاده می‌کنید،؛ اتوبوس‌ها، متروها و حتی تاکسی‌ها جای خوبی برای خواندن کتاب یا مجله و روزنامه است. می‌دانم که گاهی فشار آدم‌ها زیاد می‌شود و فضای کافی وجود ندراد، اما کم کم می‌توانید با شرایط سازگار شوید. بیشتر کتاب‌هایی که خودم اخیرا خوانده‌ام توی اتوبوس و مترو بوده. پیشنهاد می‌کنم برای شروع از کتاب‌های کوچک و سبک شروع کنید. 

در جاهایی که ممکن است منتظر بمانید؛ مطب دکتر، آرایشگاه، فرودگاه، ترمینال، بانک و...

قبل از خواب؛ معمولا آدم‌ها بلافاصله بعد از اینکه به رختخواب می‌روند خواب‌شان نمی‌گیرد. هم وقت خوبی است برای اینکه کمی کتاب بخوانید و هم باعث می‌شود زودتر و راحت‌تر بخوابید.

پادگان؛ در پادگان‌ها آنقدر وقت مرده و تلف شده وجود دارد که فقط لازم است دست‌تان را دراز کنید و آن را بردارید.

توی مغازه؛ این مورد فقط برای کسانی است که فروشنده هستند و سرشان خلوت است.

وقتِ تلویزیون؛ از زمانِ تماشای برنامه‌های ضعیفِ تلویزیون کم کنید و به وقت کتاب خواندن اضافه کنید.

و...

کتابخوانی در متروی  مسکو

با توجه به تکنولوژی‌های جدید لازم نیست متنی که می‌خوانید حتما به صورت کاغذی باشد. شما می‌توانید از انواع کتاب‌خوان‌های الکترونیکی و حتی موبایل  برای خواندن استفاده کنید. این امکانات جدید این شانس را به شما می‌دهند که در هر زمان و مکانی به کتاب‌های‌تان دسترسی داشته باشید.


 پ.ن: اگر شما هم پیشنهاد دیگری در مورد این موضوع دارید (هم دلایل نخواندن کتاب و هم پیشنهاد برای حل مشکلِ زمان) توی نظرها برایم بنویسید.

پ.ن.ن: عکس‌های بالا را از سفری که چند ماه پیش به روسیه داشتم، انتخاب کردم. از دو شهرِ مسکو و سن‌پترزبوگ.

پ.ن.ن.ن: این آخرین پست سال 93 خواهد بود و از امروز می‌روم سفر. امیدوارم تعطیلات خوبی داشته باشید.

نگاهی تازه به دستور زبان

نگاهی تازه به دستور زبان  

موضوع کتاب درباره‌ی دستور زبان است. نویسنده به طور خلاصه تاریخچه‌ای از شکل‌گیری دستور زبان از گذشته تا امروز ارائه می‌دهد و انوع دستور زبان (سنتی، ساختگرا، گشتاری - زایشی) را بررسی می‌کند. 

اطلاعات بیشتر را می‌توانید از اینجا بخوانید.

برخی از جملات کتاب

- این تصور که وجود گوناگونی‌ها در تلفظ، خط، ساخت واژه و الگوهای دستوری کار زبان را به بلبشو و نابسامانی می‌کشاند و به هرقیمت شده باید از آن اجتناب شود و نیز این تصور که در این موارد فقط یک صورت درست وجود دارد و بقیه همه «غلط» است، تصوراتی نادرست است که با ذات زبان و کاربرد آن سازگاری ندارد و از راه دستورهای سنتی و طرفداران آنها در ذهن ما رسوخ کرده است. (ص ۴۷)

- زبان همواره در تغییر است. از راه این تغییرات است که فارسی باستان به فارسی میانه و فارسی میانه به فارسی امروز تبدیل شده است و از راه همین تغییرات است که زبان‌های فرانسه، اسپانیایی، پرتغالی، ایتالیایی و دیگر زبان‌های رومیایی از لاتین جدا شده‌اند و از راه همین تغییرات است که همه‌ی زبان‌های خانواده بزرگ هند و اروپایی از یکدیگر و بالاخره از زبان واحدی انشعاب یافته‌اند. این تغییرات بزرگ همه با همین تغییرات کوچک آغاز شده‌اند که دستورنویسان آنها را «بدعت، هرج و مرج، تباهی»  و امثال آن نامیدند. (ص ۴۸)

- به عنوان مثال به استدلال کسانی گوش کنید که می‌گویند مرداد غلط است و اَمرداد درست است. زیرا مرداد یعنی میرا و اَمرداد یعنی نامیرا ولی «این فقط در دستگاه زبانی پهلوی است که مرداد به معنی میرا و اَ- پیشوند نفی و در نتیجه اَمرداد به معنی نامیرا می‌باشد ولی در فارسی نه مرداد معنی میرا می‌دهد (چون فقط نام ماهی است) و نه اصولا پیشوند اَ- دیگر زنده است زیرا در هیچ واژه‌ی دیگری در این معنی به کار نمی‌رود و یا واژه‌ی نوینی نمی‌سازد. (ص ۵۰)

- آمیختن خط و زبان یکی از نواقص عمومی دستورهای سنتی است. (ص ۵۹)

- زبان‌شناسی تاریخی از ین بحث می‌کند که یک زبان به خصوص چگونه تغییر کرده و تحول یافته تا صورت امروزی خود را پیدا کرده است. در حالی که زبان‌شناسی همزمانی وضع فعلی زبان را فارغ از سابقه و تحول تاریخی آن در نظر می‌گیرد و توصیف می‌کند. بنابراین ملاحضات تاریخی نباید ملاک توصیف وضع همزمانی زبان قرار گیرد... آمیختن این دوجنبه یکی از نقاط ضعف دستورهای سنتی است. (ص ۷۸)

- سوسور قبلا بین زبان (langue) و گفتار (parole) تمایز گذاشته بود: زبان نظامی است بالقوه که فقط در ذهن اهل زبان وجود دارد، در حالی که گفتار کاربرد این نظام است که صورت عینی و ملموس پیدا می‌کند. تاکید زبان‌شناسان ساختارگرای امریکایی روی جنبه‌ی عینی و قابل مشاهد‌ی زبان باعث شد که این تمایز بسیار مهم نادیده گرفته شود و در واقع در نظر زبان‌شناسان این مکتب، گفتار جای زبان را بگیرد.  (ص ۸۳)

- زبان - یعنی مجموعه‌ی جمله‌های بالقوه - مفهومی است انتزاعی و مربوط به حوزه‌ی توانش در حالی که گفتار - یعنی مجموعه جمله‌های بالفعل- چیزی است که به حوزه‌ی کنش مربوط می‌شود. (ص ۱۳۵)

محمدرضا باطنیمشخصات کتاب

 عنوان: نگاهی تازه به دستور زبان

نویسنده: کحمدرضا باطنی

نشر: آگه

چاپ یازدهم 1384

153 صفحه

قیمت: 1500 تومان


 پ.ن: به نظرم کتاب خوب و مفیدی بود. یکی از مزیت‌هایش این است که از مسائل فنی زبان‌شناسی استفاده نکرده و خواننده‌ی غیرزبان‌شناس هم می‌تواند به راحتی کتاب را بخواند. 

پ.ن.ن: عکس محمدرضا باطنی از؛ ستاره سلیمانی

هالیوود

 هالیوودهالیوود

بوکفسکی فیلمنامه‌ای به اسم «خراباتی‌ها» می‌نویسد و بر اساس آن فیلمی ساخته می‌شود. این کتاب داستان نوشتن فیلمنامه و دردسرهای ساخته شدن آن فیلم است. البته در داستان بعضی از اسم‌ها را تغییر داده مثلا اسم فیلم شده «رقص جیم بیم»، ژان لوک گدار شده «ژان لوک مُدار» و...  داستان فیلم هم در مورد زندگی خودِ بوکفسکی است. در دوره‌ای که دائم الخمر بوده و کاری جز رفتن به بار و دعوا کردن نداشته.

اطلاعات بیشتر را می‌توانید از اینجا بخوانید. 

برخی از جملات کتاب

- «پول مثل رابطه‌ی جنسی می‌مونه، وقتی نداریش به نظر خیلی مهم می‌آد... » (ص 22)

- بعد ژان پل {سارتر} محکم به در تنه زد و بیرون آمد. فکر کردم شانه‌اش حتما باید آسیب دیده باشد. توقف کرد، به شانه‌اش دست زد، بی‌خیالش شد. خودش را خاراند و دوباره به سمت جلو حمله‌ور شد و شروع کرد آرام به دور میز گشتن و فریاد زدن:

«همه‌ی ما تحت داریم، درسته؟ اون پایین مایینا، اون وسط، درسته؟ اینجا کسی هست نداشته باشه؟ اگه هست فوری بگه. می‌شنوین چی می‌گم؟»

جان پینچو با شانه‌اش به من زد: «می‌بینی،‌نابغه‌ست نه؟»

ژان پل همین‌طور میز را دور می‌زد و فریاد می‌کشید: «سنده ازش میاد بیرون، درسته؟ یا دست کم آرزو داریم که بیاد! سنده رو از ما بگیرن مُردیم! فکر کنید ما در طول عمرمون چقدر می‌رینیم! زمین جذبش می‌کنه، ولی دریاها و رودخونه‌ها موقع بلعیدن گهِ ما جونه‌شون به لب‌شون می‌آد! ماها کثافتیم، کثافت! از همه‌مون متنفرم! هردفعه که ماتحتمو پاک می‌کنم از همه‌مون بدم می‌آد!» (ص 37)

ژان لوک همین‌طور حرف می‌زد. ناامیدانه حرف می‌زد و ادای نوابغ را در می‌آورد. شاید هم نابغه بود. نمی‌خواستم منفی نگاهش کنم،‌ ولی در تمام دوران تحصیلم نابغه‌ها دخلم را آورده بودند: شکسپیر، تولستوی، ایبسن، جرج برنارد شا، چخوف، تمام این کودن‌ها. از این‌ها بدتر، مارک تواین، هاثورن، خواهران برونته، درایزر، سینکلر لویس. تمام اینها مثل یک بلوک سیمانی روی آدم می‌افتادند و می‌خواستی از زیرش بیرون بیایی و فرار کنی. مثل پدر و مادرهای احمق و سخت‌گیری بودند که روی اصول و قواعدی پافشاری می‌کردند که حتی مرده‌ها هم قبولش نداشتند. (ص 39)

- اسب‌دوانی برایم مهم بود، چون به من مجال می‌داد فراموش کنم که قرار است نویسنده باشم، نوشتن غریب بود. من به نوشتن نیاز داشتم، مثل یک مرض بود، یک مخدر، یک اجبار، ولی باز هم دوست نداشتم خودم را نویسنده بدانم. شاید به خاطر این بود که نویسنده‌های زیادی دیده بودم. بیشتر از اینکه وقت برای نوشتن بگذارند وقت‌شان را صرف بی‌‌اعتبار کردن همدیگر می‌کردند. یک مشت پیردختر خاله زنک بیشتر نبودند، نق می‌زدند و همدیگر را سلاخی می‌کردند و پر از تکبر بودند. آفریننده‌های ما این‌هایند؟ همیشه همین‌طور بوده؟ شاید. شاید نوشتن شکلی از نق زدن باشد. بعضی‌ها بهتر از بقیه غر می‌زنند. (ص 113)

- «گوش کن هنک،‌ می‌گه باید یه صحنه‌ی اختصاصی برای خود اون بنویسی.»

«آره؟»

«می‌خواد یه صحنه جلوِ آینه براش بنویسی. دوست داره جلو آینه یه چیزی بگه. مثلا شعر... »

«این می‌تونه همه‌چی رو نابود کنه جان... »

«این بازیگرا می‌تونن آدمای سختی باشن. اگه از همون اول ناراضی باشن می‌تونن کل فیلم رو نابود کنن.»

با خودم فکر کردم دارم به خودم خیانت می‌کنم...

گفتم «خیله خوب، یه شعر تو آینه می‌نویسم.»

«ضمنا فرانسیس هم یه صحنه می‌خواد که بتونه توش پاهاشو نشون بده. پاهای معرکه‌ای داره، می‌دونی که.»

«باشه، یه صحنه‌ی پا هم می‌نویسم... » (ص 171-172)

- اعجاز همیشه در سادگی است، برای رسیدن به حقیقت مطلق،‌ برای انجام دادن کارها، برای نوشتن، نقاشی کشیدن،‌ زندگی در سادگی است که عمق پیدا می‌کند. (ص ۲۵۰)

جملات بیشتر را می‌توانید از اینجا بخوانید.

چارلز بوکوفسکیمشخصات کتاب

عنوان: هالیوود

نویسنده: چارلز بوکفسکی

ترجمه: پیمان خاکسار

چاپ سوم 1390

300 صفحه

قیمت: 14000 تومان


 پ.ن: کتاب را دوست داشتم. ساده و روان است و تکه‌های طنز خوبی دارد. به نظرم حسن (و گاهی ضعف) بوکفسکی این است که خیلی ساده و صمیمی داستانش را روایت می‌کند و گاهی داستان شکل نمایشنامه به خودش می‌گیرد. ترجمه‌ی پیمان خاکسار هم مثل کارهای قبلی‌اش خوب و روان است. 

پیدایش انسان

 پیدایش انسانپیدایش انسان

«انسان در آفریقا پا به عرصه ی هستی نهاد. زادگاه نیاکان نخستین ما در گرم دشت‌های آفریقای خاوری واقع شده، جایی که شکافی عظیم، در پوسته‌ی زمین، قاره‌ی آفریقا را به دو بخش تقسیم کرده است. در دشت‌های پوشیده از علف و درختزاران بسیار تنک زیر خط نیمگان (استوا) مسیر فرگشتی (تکامل) جنس انسان تکامل یافته است.»

پیشگفتار کتاب با این جملات شروع می‌شود.

اطلاعات بیشتر را می‌توانید از اینجا و اینجا بخوانید.

برخی از جملات کتاب

- «موفقیت» بیشتر با شمار فرزندانی که بقا می‌یابند و دوباره تولید مثل می‌کنند، سنجیده می‌شود. موفقیت فردی در این جریان هیچ نقشی بازی نمی‌کند. در فرایند حیات، یک فرد یکی از حلقه‌های بی‌شمار زنجیره‌ی زیست را تشکیل می‌دهد. آن فرد فقط هنگامی «موفق» خواهد بود که همه‌ی زنجیره حفظ شود و بتواند دوان بیاورد. (ص 46)

- برنهارد گرزیمک چند دهه‌ی پیش مگس‌های تسه‌تسه را بهترین محافظین طبیعت نامیده است. هرجایی که تسه‌تسه‌های زیادی وجود دارند، توانسته‌اند حیوانات زیادی هم زنده بمانند، زیرا انسان به آن مناطق نتوانسته به طور دائم راه پیدا کند. از این رو می‌توان گفت مناطق شیوع تسه‌تسه به صورت ناحیه‌ای حفاظت شده توسط طبیعت برای جانوران وحشی باقی می‌ماند. (ص 157)

- انسان با تکامل قوه‌ی ناطقه آخرین مرحله‌ی مهم انسان شدن را پشت سر گذاشت. از آن دوران، از زمانی که توانست سخن بگوید، کاملا انسان شد. (ص 244)

- حنجره در نائندرتال‌ها هم مانند دیگر اسلاف انسانِ مدرن خیلی بالا قرار داشته است. آنها از این نظر تقریبا در وضعیتی مانند شامپانزه‌ها بوده‌اند. هرچند ممکن است که آنها تلاش هم کرده‌ باشند تا چیزهایی را به صورت کلام بیان کنند، اما آنها به چنین کاری قادر نبوده‌اند، چونکه از اندام سخن گفتن محروم بوده‌اند. (ص 245-246)

- نباید انسان عصر یخ را با انسان امروزی یکی دانست. در مشخصات انسانی آنها تفاوت‌های آشکاری وجود دارد. با این همه، این تفاوت‌ها تا آنجا است که می‌توانین آن را تحت یک گونه‌ی مستقل رده‌بندی کنیم. نام آن «نئاندرتال» است و برگرفته از نخستین کشفی است که از دره‌ی نئاندرتال واقع در دسلدروف آلمان صورت گرفته است. (ص 299)

- نیاز عامل پیشرفت بوده است. تا زمانی که چیزی بیش از نیاز باشد، هیچ دلیلی ندارد که نحوه‌ی استفاده از آن را بهبود بخشند. (ص 342)

- اینکه ما می‌توانیم منشاء خودمان را بهتر از گذشته درک کنیم، ما را وادار می‌سازد تا نه تنها در برابر دیگر انسان‌ها با مسئولیت بیشتری عمل کنیم، بلکه همچنین نسبت به طبیعت نیز با مسئولیت‌تر رفتار کنیم. شاید ما به این دلیل اینقدر ژرف در بحران محیط زیست غرق شدیم، چون انسان‌های زیادی نسبت به سرچشمه‌ی خود بی‌توجهی می‌کنند و خود را بالاتر از طبیعت می‌پندارند. (ص 394)

یوزف ه. رایش هلفمشخصات کتاب

عنوان: پیدایش انسان

نویسنده: یوزف ه.رایش هلُف

ترجمه: سلامت رنجبر

نشر: آگه

چاپ سوم 1392

416 صفحه

قیمت: 17000 تومان


 پ.ن: موضوع و اطلاعات علمی کتاب را دوست داشتم اما گاهی برخی از چیزها را زیاد تکرار می‌کرد. به نظرم ترجمه/ویرایش کتاب خوب نبود. توی جملات بالا هم می‌شود ویرایش بد جملات را دید اما برای مشخص‌تر شدن می‌توانید جمله‌ی زیر را بخوانید:

«اما همان‌گونه که گفتیم، اگر قرار باشد با سرعت هرچه تمام‌تر به لاشه‌ی حیوانی که در چند کیلومتری افتاده است دست یافت، آن وقت دو استقامت که همچون دوهای سریع به نیرو و انر‌ژی خیلی زیادی نیازمند نیست به کار می‌آید. راستی را این همان کاری است که از عهده‌ی انسان برمی‌آید. (ص 216)»

پ.ن.ن: در فهرست کتاب اصلی منابع هم آمده است که در ترجمه‌ی فارسی چیز زائدی به نظر رسیده و حذف شده. در مورد تقسیم بندی موجودات زنده و به خصوص پریمات‌ها که در کتاب به آن زیاد اشاره شده، می‌توانید اینجا را بخوانید.

پ.ن.ن.ن: در مورد موضوع فرگشت (تکامل) کتاب «ساعت ساز نابینا»  و «اسماعیل» را هم در پست‌‌های قبلی معرفی کرده بودم.

کودتا  (28 مرداد، سازمان سیا و ریشه‌های روابط ایران و امریکا در عصر مدرن)

 کودتاکودتا

تمرکز کتاب بیشتر بر روی نقش امریکا و بریتانیا در کودتای 28 مرداد 1332 است.

اطلاعات بیشتر در مورد کتاب را می‌توانید از اینجا و اینجا بخوانید.

برخی از جملات کتاب

 - سر ریدر بولارد سفیر بریتانیا که معمولا به صراحت سخن می‌گفت، به این موضوع اذعان کرده بود که بریتانیا بار شکایات صریح درباره‌ی محرومیت‌‌های ناشی از جنگ - تورم، کمبود مواد غذایی، نابسامانی‌های مربوط به حمل و نقل و فروپاشی قدرت- را متحمل شد، نه شوروی. او معمولا چنین مسئله‌ای را با اشاره به «خصلت‌های ملی» شرح می‌داد: «باعث تاسف است اما واقعیت دارد که ایرانیان خوراک ایده‌آل استالین هستند. آنان دروغگو، اهل غیبت و بدگویی، بی‌انظباط، ناتوان در برقراری وحدت و بی‌برنامه هستند . نظام شوروی مجهز به برنامه‌ی تئوریک کاملی برای هر چیزی از خدا گرفته تا {کفش} گالش هستند.» (ص 63)

- او (مصدق) همچنین به نمایندگان یادآوری کرد که عهد و سوگند آنان نه به شخص شاه بلکه به سلطنت مشروطه بوده است. او تاکید می‌کرد که قانون اساسی به وضوح نقش پادشاه را صرفا تشریفاتی دانسته است. او هشدار می‌داد که: «اگر شاه وارد سیاست شود،‌در آن صورت باید مسئول باشد و اگر مسئول است، پس باید بتواند پاسخگو باشد.» او اغلب این گفته را که «پادشاه باید سلطنت کند نه حکومت» تکرار می‌کرد. (ص 70)

- دیپلمات‌های امریکایی و بریتانیایی دیدن فیلم «آلیس در سرزمین عجایب» را به عنوان بهترین شیوه‌ی درک ایران به یکدیگر توصیه می‌کردند. (ص 148)

- امامی نیز برای جلب نظر شماری از نمایندگان روحانی و دریافت کمک مالی به بریتانیایی‌ها نزدیک شده بود. وزارت خارجه بریتانیا به شکل محرمانه در این خصوص نوشت:‌ «ظاهرا چرخ‌های اسلام در مقایسه با دیگر اعتقادات، به چرب شدن بیشتری نیاز دارد.» سفارت گزارش داد که شاه،‌ مخفیانه در حال کمک مالی به حسن امامی برای تضعیف مصدق است. (ص 196)

- او (رابین زینر) افزود که فدائیان به رغم پیوندهای آشکار سید ضیاء با انگلیس، با او رابطه‌ی کاری داشتند. آخر آن‌طور که زینر توضیح می‌دهد، ضیاء‌ فردی سید و مذهبی بود و نگرانی فدائیان همواره اجرای قوانین شرعی در زمینه‌های مصرف مشروبات الکلی، فحشا و حجاب بود و چون هیچ یک از این موارد جزو دغدغه‌های بریتانیا نبود، بنابراین دلیلی وجود نداشت که آنها با هم کار نکنند. (ص 216)

- زینر طی گزارشی جداگانه اضافه کرده که «دو پسر نابکار» کاشانی -مصطفی و ابوالمعالی- با هدف ظاهری تسهیل معاملات تجاری یک دفتر کار ایجاد کرده‌‌اند،‌اما هدف واقعی آنها مبادله‌ی کالاهای قاچاق است. بر اساس برآورد زینر، معاملات غیرقانونی آنان طی چند هفته به بیش از 2 میلیون ریال رسیده بود. او همچنین گزارش داد که کاشانی به طور محرمانه در پی کسب منابع {مالی} بیش‌تر است. (ص 220)

- به گزارش بریتانیایی‌ها کاشانی به طور محرمانه به امریکایی‌ها گفته بود که به زاهدی به عنوان جانشین مصدق نظر مساعد دارد. پیام واضحی که سفیر امریکا دریافت کرد این بود: کاشانی به این نتیجه رسیده است که «ایران تنها از طریق یک کودتا می‌تواند نجات یابد.» سیا در اواخر سال 1331 به رییس جمهور امریکا اطلاع داد که کاشانی «چهره‌ای کلیدی در برگزاری تظاهرات خیابانی به هواداری از شاه در تهران» است. (ص 226)

- مخلفان جناح کاشانی حتی مصدق را به نقض قوانین شریعت از طریق مجاز کردن خرید و فروش مشروبات الکلی، تشویق ایجاد مدارس مختلط، حمایت از مدارس خارجی به ویژه مدرسه‌ی فرانسوی معروف ژاندارک، انتقال سرمایه‌های بنیادی مذهبی به نهادهای آموزشی دولتی و تلاش برای ارائه حق رای به زنان متهم کردند. کاشانی با این توضیح که جایگاه حقیقی زنان در منزل است، با شور و هیجان گفت که «نمی‌تواند بفهمد مردان چه گناهی کرده‌اند که مستحق آن باشند که به زنانشان حق رای بدهند.» (ص 233)

- به نوشته‌ی مارک گازیوروسکی که با عوامل سیا در کودتا مصاحبه کرده است، جنگ تبلیغاتی علیه مصدق شامل انتشار شایعاتی مبنی بر یهودی بودن نیاکان وی می‌شد. نمی‌توان از سیا و ‌MI6 به خاطر عدم توجه به راه‌های تازه و متفاوت، خرده گرفت. (ص 248)

یرواند آبراهامیانمشخصات کتاب

عنوان: کودتا (28 مرداد، سازمان سیا و ریشه‌های روابط ایران و امریکا در عصر مدرن)

نویسنده: یرواند آبراهامیان

ترجمه: محمد ابراهیم فتاحی

نشر: نی

 چاپ سوم 1392

328 صفحه

قیمت: 15000 تومان


پ.ن: کتاب روان و خوش‌خوانی است. به نظرم نویسنده صادقانه و مستند ماجرای کودتای 28 مرداد را روایت کرده، هرچند که گاهی به نظر می‌رسید یک کوچولو هوای مصدق را بیشتر از بقیه دارد.

پ.ن.ن: در ترجمه‌ی کتاب اشتباهاتی نیز وجود داشت که خوشبختانه در کتابی که می‌خواندم یک نفر با مداد اشتباهات را اصلاح کرده بود!

کودتا (28 مرداد، سازمان سیا و ریشه‌های روابط ایران و امریکا در عصر مدرن)

کودتاکودتا

تمرکز کتاب بیشتر بر روی نقش امریکا و بریتانیا در کودتای 28 مرداد 1332 است.
اطلاعات بیشتر در مورد کتاب را می‌توانید از اینجا و اینجا بخوانید.

برخی از جملات کتاب
 - سر ریدر بولارد سفیر بریتانیا که معمولا به صراحت سخن می‌گفت، به این موضوع اذعان کرده بود که بریتانیا بار شکایات صریح درباره‌ی محرومیت‌‌های ناشی از جنگ - تورم، کمبود مواد غذایی، نابسامانی‌های مربوط به حمل و نقل و فروپاشی قدرت- را متحمل شد، نه شوروی. او معمولا چنین مسئله‌ای را با اشاره به «خصلت‌های ملی» شرح می‌داد: «باعث تاسف است اما واقعیت دارد که ایرانیان خوراک ایده‌آل استالین هستند. آنان دروغگو، اهل غیبت و بدگویی، بی‌انظباط، ناتوان در برقراری وحدت و بی‌برنامه هستند . نظام شوروی مجهز به برنامه‌ی تئوریک کاملی برای هر چیزی از خدا گرفته تا {کفش} گالش هستند.» (ص 63)

- او (مصدق) همچنین به نمایندگان یادآوری کرد که عهد و سوگند آنان نه به شخص شاه بلکه به سلطنت مشروطه بوده است. او تاکید می‌کرد که قانون اساسی به وضوح نقش پادشاه را صرفا تشریفاتی دانسته است. او هشدار می‌داد که: «اگر شاه وارد سیاست شود،‌در آن صورت باید مسئول باشد و اگر مسئول است، پس باید بتواند پاسخگو باشد.» او اغلب این گفته را که «پادشاه باید سلطنت کند نه حکومت» تکرار می‌کرد. (ص 70)

- دیپلمات‌های امریکایی و بریتانیایی دیدن فیلم «آلیس در سرزمین عجایب» را به عنوان بهترین شیوه‌ی درک ایران به یکدیگر توصیه می‌کردند. (ص 148)

- امامی نیز برای جلب نظر شماری از نمایندگان روحانی و دریافت کمک مالی به بریتانیایی‌ها نزدیک شده بود. وزارت خارجه بریتانیا به شکل محرمانه در این خصوص نوشت:‌ «ظاهرا چرخ‌های اسلام در مقایسه با دیگر اعتقادات، به چرب شدن بیشتری نیاز دارد.» سفارت گزارش داد که شاه،‌ مخفیانه در حال کمک مالی به حسن امامی برای تضعیف مصدق است. (ص 196)

- او (رابین زینر) افزود که فدائیان به رغم پیوندهای آشکار سید ضیاء با انگلیس، با او رابطه‌ی کاری داشتند. آخر آن‌طور که زینر توضیح می‌دهد، ضیاء‌ فردی سید و مذهبی بود و نگرانی فدائیان همواره اجرای قوانین شرعی در زمینه‌های مصرف مشروبات الکلی، فحشا و حجاب بود و چون هیچ یک از این موارد جزو دغدغه‌های بریتانیا نبود، بنابراین دلیلی وجود نداشت که آنها با هم کار نکنند. (ص 216)

- زینر طی گزارشی جداگانه اضافه کرده که «دو پسر نابکار» کاشانی -مصطفی و ابوالمعالی- با هدف ظاهری تسهیل معاملات تجاری یک دفتر کار ایجاد کرده‌‌اند،‌اما هدف واقعی آنها مبادله‌ی کالاهای قاچاق است. بر اساس برآورد زینر، معاملات غیرقانونی آنان طی چند هفته به بیش از 2 میلیون ریال رسیده بود. او همچنین گزارش داد که کاشانی به طور محرمانه در پی کسب منابع {مالی} بیش‌تر است. (ص 220)

- به گزارش بریتانیایی‌ها کاشانی به طور محرمانه به امریکایی‌ها گفته بود که به زاهدی به عنوان جانشین مصدق نظر مساعد دارد. پیام واضحی که سفیر امریکا دریافت کرد این بود: کاشانی به این نتیجه رسیده است که «ایران تنها از طریق یک کودتا می‌تواند نجات یابد.» سیا در اواخر سال 1331 به رییس جمهور امریکا اطلاع داد که کاشانی «چهره‌ای کلیدی در برگزاری تظاهرات خیابانی به هواداری از شاه در تهران» است. (ص 226)

- مخلفان جناح کاشانی حتی مصدق را به نقض قوانین شریعت از طریق مجاز کردن خرید و فروش مشروبات الکلی، تشویق ایجاد مدارس مختلط، حمایت از مدارس خارجی به ویژه مدرسه‌ی فرانسوی معروف ژاندارک، انتقال سرمایه‌های بنیادی مذهبی به نهادهای آموزشی دولتی و تلاش برای ارائه حق رای به زنان متهم کردند. کاشانی با این توضیح که جایگاه حقیقی زنان در منزل است، با شور و هیجان گفت که «نمی‌تواند بفهمد مردان چه گناهی کرده‌اند که مستحق آن باشند که به زنانشان حق رای بدهند.» (ص 233)

- به نوشته‌ی مارک گازیوروسکی که با عوامل سیا در کودتا مصاحبه کرده است، جنگ تبلیغاتی علیه مصدق شامل انتشار شایعاتی مبنی بر یهودی بودن نیاکان وی می‌شد. نمی‌توان از سیا و ‌MI6 به خاطر عدم توجه به راه‌های تازه و متفاوت، خرده گرفت. (ص 248)

یرواند آبراهامیانمشخصات کتاب

عنوان: کودتا (28 مرداد، سازمان سیا و ریشه‌های روابط ایران و امریکا در عصر مدرن)
نویسنده: یرواند آبراهامیان
ترجمه: محمد ابراهیم فتاحی
نشر: نی
 چاپ سوم 1392
328 صفحه
قیمت: 15000 تومان


پ.ن: کتاب روان و خوش‌خوانی است. به نظرم نویسنده صادقانه و مستند ماجرای کودتای 28 مرداد را روایت کرده، هرچند که گاهی به نظر می‌رسید یک کوچولو هوای مصدق را بیشتر از بقیه دارد.

پ.ن.ن: در ترجمه‌ی کتاب اشتباهاتی نیز وجود داشت که خوشبختانه در کتابی که می‌خواندم یک نفر با مداد اشتباهات را اصلاح کرده بود!

سیمای زنی در میان جمع

سیمای زنی در میان جمعسیمای زنی در میان جمعنویسنده‌ای سعی می‌کند با پرس و جو از اطرافیانِ زنی به نام «لنی»، زندگی‌اش را از سال 1922 تا 1970 روایت کند. در این پرس و جوها علاوه بر زندگی لنی با زندگی‌ بقیه‌ی آدم‌های داستان هم آشنا می‌شویم. وقتی هانریش بل در سال 1972 جایزه نوبل ادبیات را برد، کتاب «سیمای زنی در میان جمع» به عنوان اثری کامل و جامع که نشان دهنده‌ی شاخصِ آثار نویسنده است، معرفی شد.  

اطلاعات بیشتر را می‌توانید از اینجا و اینجا بخوانید.

برخی از جملات کتاب
- مارگارت، به عللی که بعدها گفته خواهد شد، با مردان زیادی رابطه داشته است؛ اما این روابط هرگز از روی حسابگری نبوده است - به استثنای مواردی که واقعا از لحاظ مادی در وضع بسیار بدی به سر می‌برده است، هرگز از کسی طلب پول نمی‌کرده است. برای آنکه مارگارت را بهتر بشناسانیم باید بگوییم که تنها رابطه‌ی جنسی حسابگرانه‌اش با مردی است که در سن 18 سالگی با او ازدواج می‌کند. تنها عکس العمل حاکی از فاحشگی او مربوط به همین تاریخ می‌شود و فقط در همان زمان است که احساس فاحشه بودن می‌کند. (ص 18)

- از همان زمان که لنی خیلی بچه بود با اشتیاق و کنجکاوی فوق العاده‌‌ای به مدفوعش می‌نگریست و -بی‌ثمر- سوال می‌کرد: «بر شیطان لعنت، این چیه که از پشتم درمیاد!» اما هرگزتوضیحی نه از ناحیه‌ی مادرش و نه از طرف ماریا وان دورن به او داده نشد. (ص 40)

- این آموزش جنسی به دخترانی که سنشان بین شانزده تا بیست سال بود داده می‌شد. این آقای معلم تعلیمات دینی، با صدایی بسیار مطبوع و آرام، منحصرا با استفاده از اصطلاحات آشپزخانه‌ای،‌ بدون کمترین اشاره‌ به آلات تناسلی و نحوه‌ی کار آنها،‌ رابطه‌ی جنسی را، که او به آن «جریان ضروری تولید مثل» نام داده بود، به «توت فرنگی که روی آن لایه‌ای از کرم» ریخته باشند.» تشبیه می‌کرد و به همین صورت انتزاعی و تجریدی بوسه‌های مجاز و غیر مجاز را برمی‌شمرد بدون اینکه شاگردان جوان بیچاره‌اش چیزی از ماجرا سردربیاورند. (ص 50)

- من هنوز بر این عقیده‌ام که مردن برای هدف یا چیزی، نه آن هدف یا چیز را بهتر یا بزرگ‌تر جلوه می‌دهد و نه بدتر و کوچک‌تر. (ص 144)

هانریش بلمشخصات کتاب

عنوان: سیمای زنی در میان جمع

نویسنده: هانریش بل

ترجمه: مرتضی کلانتری

نشر: آگه

چاپ هشتم 1388

557 صفحه

قیمت: 9500 تومان


پ.ن: برخلاف تعریف‌های زیادی که از این کتاب شده، دوستش نداشتم. اوایل داستان خوب پیش می‌رفت و حتی طنز خوبی نیز در بعضی قسمت‌هایش داشت، اما کم کم فضای داستان تکراری و کند می‌شد. باید اعتراف کنم که به سختی کتاب را تا آخر خواندم.

شناخت اساطیر ایران

شناخت اساطیر ایرانشناخت اساطیر ایران

همان طور که از عنوان کتاب نیز مشخص است، تحقیقاتی است که جان هینلز (امریکایی) در مورد اساطیر ایرانی انجام داده.

اطلاعات بیشتر را می‌توانید از اینجا بخوانید.

برخی از جملات کتاب

 - پیش از اینکه زمین و آسمان وجود داشته باشد، زروان که وجود بزرگ و غایی است، به تنهایی وجود داشت. او که در آرزوی پسری بود، هزار سال قربانی کرد. تقدیم قربانی به این مفهوم نیست که او برای وجود دیگری نیایش می‌کرد، زیرا به اعتقاد ایرانیان تقدیم قریانی خود اعتبار و نیرو دارد. باری، پس از هزار سال زروان در برآورده شدن آرزوی خود شک کرد. وی تردید کرد که قدرت قربانی موجب پیدایش پسری، یعنی اورمزد شود که آسمان‌ها و زمین را بیافریند. در لحظه‌ی تردید او نطفه‌ی جفتی توامان در او بسته شد زیرا زروان به عنوان وجودی بی‌طرف، وجودی دو جنسه است. یکی از این دو جفت تومان اورمزد بود که نتیجه‌ی برآورده شدن آرزوی او بود و دیگری اهریمن که تجسم شک او بود. (ص 113)

- سه گروه آتش مرتبط با مناسک وجود دارد: آتش بهرام، آتش آدُران و آتش دادگاه. آتش بهرام، شاه پیروزمند آتش‌هاست... آتش‌های آدران و دادگاه از اهمیت بسیار کمتری برخوردارند. آتش دادگاه را مردمان غیرروحانی نیز می‌توانند مراقبت کنند،‌ با این همه هر دو را با تشریفات نظامی در جای خود قرار می‌دهند، زیرا آتش‌های مقدس نمودار فرمانروایی معنوی روشنی و راستی در نبرد با نیروهای تاریکی هستند و این نبردی است که مومنان با همکاری اورمزد و پسرش آتش (آتر) بدان می‌پردازد. (ص179- 180)

- در ایران مناسک هوم بخشی از مراسم بزرگ یسناست. برای نثار هوم، موبد چهار زانو می‌نشیند. گیاه هوم را می‌سایند و شیره‌ی آن را از صافی‌ای که از موی گاو مقدسی درست شده می‌گذرانند، تا آن را با آب تقدیس شده بیامیزند. این مناسک طولانی و پیچیده و پر از اعمال نمادین است. هوم را در چهار نوبت می‌سایند که نمادی از آمدن زردشت است و سه پسر منجی اوست. (ص 181-182)

 - این دین نمونه‌های بسیار روشنی به دست می‌دهد که چگونه ادیان تمایل به تحول دارند. پذیرفتن برخی از اسطوره‌ها و مناسک ادیان سنتی برای ذهن انتقادی امروزی اگر غیرممکن نباشد، لااقل دشوار است و چون مومنان در عین حال نمی‌توانند آنها را رد کنند،‌ به تمثیل و نمادپردازی توسل می‌جویند و این کار می‌تواند تفسیر نمادینی از سفر تکوین یا اوستا باشد. کوشش یکی از پارسیان کنونی که ترجیح می‌دهد اوستا را با تعبیرات جدید تفسیر کند به جای آنکه آن را رد نماید، پدیده‌ی درخور توجهی است که نمونه‌های آن را در بسیاری از ادبیان می‌بینیم. (ص 183-185)

مشخصات کتاب

عنوان: شناخت اساطیر ایران

نویسنده: جان هینلز

ترجمه: ژاله آموزگار، احمد تفضلی

نشر: چشمه

چاپ دوازدهم 1386

214 صفحه

قیمت 3000 تومان


پ.ن: به نظرم برای کسانی که می‌خواهند در مورد اساطیر ایران تحقیق کنند یا چیزهای بیشتری بدانند کتاب بدی نیست اما برای مخاطب عام کمی کسل کننده است.

بازدیدهای الکی

بازدید‌های الکی

چند وقت پیش دیدم آمار بازدید وبلاگم زیاد شده. لینک‌های ورودی را که چک کردم فهمیدم بازدید از پستی که برای کتابِ «اتاقی در هتل پلازا» گذاشته بودم بیشتر شده. تا اینجای کار به نظرم اتفاق خوب و خجسته‌ای بود اما وقتی جز‌ییات جستجوها را دیدم فهمیدم بازدیدکننده‌‌ها فقط به خاطر نتیجه‌ی جستجوی دیالوگ زیر به وبلاگم رسیده بودند.

«سام: هاه کارن، مودب بازی رو بذار کنار. بهم بگو حرومزاده، قهوه رو بپاش تو صورتم.»

البته اگر بخواهم دقیق‌تر بگویم فقط به خاطر جستجوی سه کلمه‌ی آخر.


پ.ن: عکس را از اینجا برداشته‌ام.

شاگرد قصاب

شاگرد قصابشاگرد قصاب«وقتی جوان بودم، بیست یا سی یا چهل سال پیش، توی شهر کوچکی زندگی می‌کردم که همه به خاطر کاری که با خانم نوجنت کرده بودم دنبالم می‌گشتند. کنار رودخانه توی سوراخی زیر علف‌های در هم‌پیچیده قایم شده بودم. مخفیگاهی که من و جو با هم ساخته بودیم. گفتیم مرگ بر تمام سگ‌هایی که وارد این‌جا شوند. البته به جز خودمان.»

کتاب با این جملات شروع می‌شود. مونولوگی طولانی از پسرنوجوانی که اختلالات ذهنی دارد. طنز سیاهی در تمام فضای داستان جریان دارد و نویسنده هوشمندانه ضربات شوکه کننده‌اش را وارد می‌کند تا این مونولوگ طولانی را جذاب و خواندنی کند.

برخی از جملات کتاب

 - من هیچی راجع به مامان نمی‌دانستم ولی جو روشنم کرد. شنیدم خانم کانلی گفت فروپاشی، فروپاشی چیه جو؟ جو گفت وقتی می‌برنت گاراژ، عین وقتی که کامیون می‌آد و می‌کِشه و می‌بردت. فکر کردم چه جالب، یک کامیون مامان را وسط شهر با لباس می‌کشد و می‌برد. همه می‌گن این کیه؟ اِ، خانم برادی رو دارن می‌برن گاراژ. جو گفت کلی چیز خنده‌دار تو این شهر هست و واقعا هم بود. اون آچار رو بده من مچ پای خانم برادی رو سفت کنم. گفتم مُردم از خنده. (ص 19)

 - اولش فیلیپ نمی‌دانست چه کار کند. خب آدم نمی‌داند با دیدن یک خوک که کت و شلوار پوشیده و در آشپزخانه راه می‌رود چه عکس العملی باید نشان بدهد. یک مداد پشت گوش‌اش بود و آنجا ایستاده بود. یک جوکی بود که نگفتم. داستان پروفسوری که یوبس شده بود شنیده‌ین؟ با مداد حلش کرد. (ص 61)

- فیلیپ گفت من یه خوکم. خانم نوج گفت من یه ماده خوکم. گفتم محض اطلاع‌تون، خوک‌ها چه کار می‌کنن؟ فیلیپ گفت غذای خوک می‌خورن. گفتم عالی بود، ولی دیگه چی کار می‌کنن؟ فیلیپ گفت دور مزرعه می‌ون. البته که می‌دون، دیگه چی؟ ماتیک را بالا و پایین انداختم. اون عقب کسی نمی‌دونه؟ بله خانوم نوجنت؟ به‌مون بیکن می‌دن! درسته، ولی این جوابی نیست که من دنبالشم. کلی صبر کردم ولی خبری از جواب نشد. گفتم نشد، جوابی که من دنبالش بودم اینه: اون‌‌ها کثافت‌کاری می‌کنن! بله، خوک‌ها تو مزرعه راه می‌رن و پشکل می‌ندازن و دل کشاورزای بیچاره رو می‌شکنن. به‌تون می‌گن که خوک‌ها تمیزترین حیوانات روی زمین‌ان. اصلا و ابدا باور نکنین. از هر کشاورزی می‌خواین بپرسین! بله، متاسفانه خوک‌ها موجودات کثیفی هستن و هرکاری هم بکنی تمام مزرعه رو با مدفوعشون می‌پوشونن. خب، حالا توی مدرسه‌ی خوک‌ها کی بهترین شاگرده و به ما نشون می‌ده که راجع به چی حرف می‌زنیم؟ هان؟ کسی نیست؟ باریکلا پسر. فیلیپِ خوب و زرنگ. حالا همه با دقت نگاه کنین! به کسی که همچین کاری بکنه چی می‌گین؟ اصلا بهش نمی‌گین پسر... خوک! همه بگین! خوک! خوک! خوک!

عالیه. می‌تونی بیشتر تلاش کنی فیلیپ.

نظرتون چیه خانم نوجنت؟ فیلیپ مایه‌ی افتخار نیست؟

اولش فیلیپ از کاری که فیلیپ می‌کرد خجالت می‌کشید ولی وقتی تلاش‌اش را دید گفت که به او افتخار می‌کند. گفتم باید هم افتخار کنین. بیشتر فیلیپ، بیشتر!

با تمام وجودش دل به کار داد و بهترین کثافتکاری زمین را روی فرش کاشت. (ص 68)

- بعد از این مرا مسئول برگزاری مراسم عشای ربانی کردند. آخر خنده بود. من و پدرسالیوان می‌رفتیم به جامه‌داری و پرنده‌هایی که توی لباس‌های آهار خورده لانه کرده بودند آدم را مثل سگ می‌ترساندند. بیرون به سیاهی قیر بود و هیچ‌کس نبود. جام و این جور چیزها را برمی‌داشتم و با پدر سالیوان مثل دوتا پچ پچِ گنده توی راهروهای کلیسا راه می‌رفتیم، جیر جیر. با دست‌های از هم بازکرده می‌گفت سرورم دعای ما را بشنو. من باید می‌گفتم دعای مرا بشنو سرورم. ولی به جایش می‌گفتم فاکی واکی تیکی تاکی. تا وقتی یک چیزی زیر لب می‌گفتی کسی کاری به کارت نداشت. (ص 82)

- وقتی می‌رسیدم خانه هوا دیگر روشن شده بود و مسخره بود اگر می‌خواستم بروم به رختخواب، برای همین کنار بابا می‌نشستم و به چیزهای مختلف فکر می‌کردم، یکی‌اش این که آدم‌های لال چون نمی‌توانند داد بزنند احتمالا توی شکم‌شان سیاه چاله دارند. (ص 143)

پاتریک مک کیبمشخصات کتاب

عنوان: شاگرد قصاب

نویسنده: پاتریک مک کیب

ترجمه: پیمان خاکسار

نشر: چشمه

چاپ اول زمستان 1393

221 صفحه

قیمت: 14000 تومان


پ.ن: عالی بود. لذت خواندن یک داستان جذاب با ترجمه‌ای روان و خوش‌خوان. شخصیت فرنسی من را یاد شخصیت ایگنیشس در کتاب اتحادیه‌ ابلهان می‌انداخت (هر چند که تفاوت‌های زیادی هم دارند.)

پ.ن.ن: بر اساس این کتاب یک فیلم نیز ساخته شده است (که به بعید می‌دانم به خوبی کتابش باشد).  ترانه‌ی شاگرد قصاب را (که توی کتاب به آن اشاره می‌شود) می‌توانید از اینجا و اینجا بشنوید.  

شاگرد قصاب
یکی دیگر از جلدهای کتاب که حیفم آمد اینجا نگذارم.