چرا کتاب نمیخوانیم؟ 1

وقتی با آدمهای مختلف دربارهی کتاب صحبت میکنم و اینکه چرا کتاب نمیخوانند، جوابها در بیشتر موارد محدود و تکراری هستند. میخواهم (اگر بتوانم) در چند پست این مشکلات را بنویسم و پیشنهادهای کوچکی برای حل آنها بدهم. هر چند که ممکن است تکرار مکررات باشد.

زمان: یکی از این جوابهایی که به تکرار میشنوم این است که وقت نداریم. صبح سرکار میرویم و شب هم خسته و خاکشیر هستیم و...

پیشنهاد: از وقتهای مرده استفاده کنید. این وقتها با توجه به شرایط هرکسی ممکن است متفاوت باشد.
وسیلهی نقلیهی عمومی؛ اگر مثل من هر روز از وسیلههای نقلیهی عمومی استفاده میکنید،؛ اتوبوسها، متروها و حتی تاکسیها جای خوبی برای خواندن کتاب یا مجله و روزنامه است. میدانم که گاهی فشار آدمها زیاد میشود و فضای کافی وجود ندراد، اما کم کم میتوانید با شرایط سازگار شوید. بیشتر کتابهایی که خودم اخیرا خواندهام توی اتوبوس و مترو بوده. پیشنهاد میکنم برای شروع از کتابهای کوچک و سبک شروع کنید.
در جاهایی که ممکن است منتظر بمانید؛ مطب دکتر، آرایشگاه، فرودگاه، ترمینال، بانک و...
قبل از خواب؛ معمولا آدمها بلافاصله بعد از اینکه به رختخواب میروند خوابشان نمیگیرد. هم وقت خوبی است برای اینکه کمی کتاب بخوانید و هم باعث میشود زودتر و راحتتر بخوابید.
پادگان؛ در پادگانها آنقدر وقت مرده و تلف شده وجود دارد که فقط لازم است دستتان را دراز کنید و آن را بردارید.
توی مغازه؛ این مورد فقط برای کسانی است که فروشنده هستند و سرشان خلوت است.
وقتِ تلویزیون؛ از زمانِ تماشای برنامههای ضعیفِ تلویزیون کم کنید و به وقت کتاب خواندن اضافه کنید.
و...

با توجه به تکنولوژیهای جدید لازم نیست متنی که میخوانید حتما به صورت کاغذی باشد. شما میتوانید از انواع کتابخوانهای الکترونیکی و حتی موبایل برای خواندن استفاده کنید. این امکانات جدید این شانس را به شما میدهند که در هر زمان و مکانی به کتابهایتان دسترسی داشته باشید.
پ.ن: اگر شما هم پیشنهاد دیگری در مورد این موضوع دارید (هم دلایل نخواندن کتاب و هم پیشنهاد برای حل مشکلِ زمان) توی نظرها برایم بنویسید.
پ.ن.ن: عکسهای بالا را از سفری که چند ماه پیش به روسیه داشتم، انتخاب کردم. از دو شهرِ مسکو و سنپترزبوگ.
پ.ن.ن.ن: این آخرین پست سال 93 خواهد بود و از امروز میروم سفر. امیدوارم تعطیلات خوبی داشته باشید.
مشخصات کتاب

مشخصات کتاب
مشخصات کتاب
مشخصات کتاب
نویسندهای سعی میکند با پرس و جو از اطرافیانِ زنی به نام «لنی»، زندگیاش را از سال 1922 تا 1970 روایت کند. در این پرس و جوها علاوه بر زندگی لنی با زندگی بقیهی آدمهای داستان هم آشنا میشویم. وقتی هانریش بل در سال 1972 جایزه نوبل ادبیات را برد، کتاب «سیمای زنی در میان جمع» به عنوان اثری کامل و جامع که نشان دهندهی شاخصِ آثار نویسنده است، معرفی شد.
مشخصات کتاب


«وقتی جوان بودم، بیست یا سی یا چهل سال پیش، توی شهر کوچکی زندگی میکردم که همه به خاطر کاری که با خانم نوجنت کرده بودم دنبالم میگشتند. کنار رودخانه توی سوراخی زیر علفهای در همپیچیده قایم شده بودم. مخفیگاهی که من و جو با هم ساخته بودیم. گفتیم مرگ بر تمام سگهایی که وارد اینجا شوند. البته به جز خودمان.»
مشخصات کتاب