زهر خند

 زهر خند

کتاب شامل هشت داستان طنز از نویسنده‌های مختلف است. داستان‌ها بیشتر غالب حکایت یا خاطره را دارند ولی با وجود قدیمی بودند هنوز هم بعضی‌هایشان جذاب و خواندنی هستند. 

برخی از جملات کتاب

«مردکه‌ی پست! پدرت را می‌سوزانم! آتشت می‌زنم. زن مردم را از راه به در می‌بری، ها؟حالا نشانت می‌دهم که سگ کشت خواهم کرد!

مخاطب مرد پالتو پوش، جوانی که هنوز وقت نکرده بود تمام لباس‌هایش را بپوشد تته‌پته‌کنان گفت:

«من... من... من...»

مرد پالتویی فریاد زد:

«آره... همین تو! تو! اینجا چه غلطی می‌کنی پدرسوخته!»

و در حالی‌که این کلمات دور از نزاکت را به زبان می‌آورد جوان نیمه عریان را میان بازوهای نیروهای خود گرفت، کشیدش طرف پنجره‌ی آپارتمان -که در طبقه ششم عمارت قرار داشت- و از آن بالا انداختش توی خیابان...

مرد جوان، همین که خودش را وسط زمین و آسمان معلق دید، در حالی که با حرکتی غیرارادی تکمه‌های شلوارش را که هنوز باز، مانده بود می‌بست، خود را این طور تسلا داد.

«ولش! روزی هزار تا از این جور اتفاقات می‌افتد.» ( از داستان «مردی که از طبقه ششم به زیر افتاد» آرکادی - اوه ره چنکو - ص49-50)

- هیچ کس توی ده خودش پیغمبر نمی‌شود. ( از داستان «قدیس» عزیز نسین - ص 108)

احمد شاملومشخصات کتاب

 عنوان: زهر خند

نویسندگان: عزیز نسین، کالدول، کارالی یی چف، کاراجیل و اوه ره چنکو

ترجمه: احمد شاملو

نشر: موج

124 صفحه

چاپ اول 1351


پ.ن: به نظرم داستان‌های عزیز نسین هم از لحاظ طنز و هم از لحاظ قصه‌گویی یک سر و گردن از بقیه‌ی نویسنده‌ها بهتر بود.

آشنایی با تاریخ زبان‌های ایرانی

آشنایی با تاریخ زبان‌های ایرانی 

زبان‌های ایرانی به سه دوره‌ی تاریخی تقسیم می‌شود.

دوره‌ی باستان از حدود هزار سال پیش از میلاد، یعنی زمان تقریبی ورود ایرانیان به فلات ایران و تا سال 331 پیش از میلاد،‌زمان برافتادن امپراطوری هخامنشی.

دوره‌ی میانه از سال 331 پیش از میلاد، تا زمان رسمیت یافتن فارسی دری در دوره‌ی صفاریان به سال 867 میلادی.

دوره‌ی جدید از زمان تاسیس حکومت صفاریان تا امروز.

البته این دوره‌های زمانی به قطع و یقیق،‌تقریبی‌اند.

برخی از جملات کتاب

 - هر زبانی در طول زمان همچون موجودی زنده تغییر می‌کند. (آگوست شلایشر) (ص 19)

- پیش از مهاجرت آریایی‌ها به سرزمینی که به نام آنان، «ایران» نامیده شد، تاریخ فلات ایران تقریبا به تاریخ عیلام محدود می‌شده است، متاسفانه اسنادی که از آن برجای مانده بسیار اندک است و شامل مدارک معدودی است که برخی به اکَدی و برخی به عیلامی‌اند. بخش عمده‌ی همین اسناد، پس از حفاری‌های شوش، پایتخت عیلامیان، در سال 1897 میلادی به دست آمده‌اند و پیش از آن، هرچه درباره‌ی عیلامیان می‌دانستیم به مطالعه‌ی مختصری محدود می‌شد که در عهد عتیق آمده بود. (ص 26)

- از یک قرن پیش از سقوط دولت سومر، اقوام سامی‌نژاد در بین النهرین و غرب این ناحیه سکونت داشتند و سرانجام در قرن بیست و چهارم پیش از میلاد بر این نواحی استیلا یافتند. سلسله‌ی سلاطین اکّد که به دست سارگن اول تاسیس شد، نخستین سلسله‌ی سامی در بین النهرین به حساب می‌آید. (ص 30)

- در کنار اکدیان که از اقوام سامی به حساب می‌آیند، قوم دیگری نیز از همین نژاد در نواحی غربی و جنوب غربی بین‌النهرین سکونت داشته که آرامیان نامیده می‌شوند. این قوم بر حسب نوع زبانشان به دو گروه قابل تقسیم‌اند. گروهی که به زبان آرامی تکلم می‌کرده‌اند، آرامیانِ آرامی‌زبان نامیده می‌شوند، و گروه دوم که به زبان سریانی سخن می‌گفتند آرامیان سریانی‌زبان نام گرفته‌اند. (ص 34)

- فارسی میانه شکل تحول یافته‌ی فارسی باستان است و فارسی جدید را باید دنباله‌ی آن دانست. آغاز این زبان به دوره‌ی پایان امپراطوری هخامنشی باز می‌گردد و به این ترتیب می‌توان ادعا کرد، این زبان از حدود قرن سوم پیش از میلاد تا حدود قرن نهم میلادی، البته در قالب گونه‌های زمانی مختلف، زنده بوده است. این زبان تا قرن سوم میلادی نقش زبان منطقه‌ی فارس را به عهده داشته و در زمان ساسانیان، از قرن سوم تا هفتم میلادی به زبان رسمی این امپراطوری مبدل شده است و تا آسیای مرکزی، و حتی تا مناطق جنوبی هند گسترش یافته است. نام این زبان را پهلوی یا پهلوی ساسانی نیز گفته‌اند. (ص 133-134)

- زبان فارسی میانه، برخلاف فارسی باستان، به یک خط نوشته نشده است، هرچند تمامی خط‌های به کار رفته برای نگارش این زبان، مستقیم یا غیرمستقیم ماخوذ از آرامی‌اند. در یک کلیت، فارسی میانه به سه خط نوشته شده است. این خطوط را می‌توان خط اوستایی در نوشته‌های پازند، خط مانوی درنوشته‌های دینی مانویت و گونه‌های مختلف خط فارسی دانست. (ص 151)

- سلسله‌ای که تیمور تاسیس کرد، تیموریان نام گرفت و از آنجا که تیمور، خواهر امیرحسین، امیر ماوراءالنهر را به همسری گرفته بود به «گورکان» ملقب شد که در مغولی به معنی «داماد» بود. به همین دلیل اعقاب او را «گورکانیان» نیز خوانده‌اند. (ص ۱۷۳)

- در فاصله‌ی میان سقوط ساسانیان (۶۵۱ میلادی) تا روی کار آمدن صفاریان (۸۶۷ میلادی)، زبان  علمی و دیوانی ایرانیان مسلمان، زبان عربی بود. دولت سامانیان به رواج فارسی علاقه‌مند بود. دولت‌های بعد از صفاریان نیز رسمیت زبان فارسی را پذیرفته بودند. دولت غزنویان، زبان فارسی را در هندوستان رواج داد. این زبان در تمامی دوران حکومت مغولان در هند، زبان رسمی دربار آنان بود. همین رواج زبان فارسی در هند و آمیختنش با زبان هندوستان به مثابه زبان میانجی، زبان رسمی کشور پاکستان است. پایه‌ی اردو، زبان هندوستانی است و به همین دلیل،‌این زبان در گروه هندی زبان‌های هندوایرانی طبقه‌بندی می‌شود. (ص ۱۸۴)

کورش صفویمشخصات کتاب

 عنوان: آشنایی با تاریخ زبان‌های ایرانی

نویسنده: کورش صفوی

نشر: پژواک کیوان

چاپ اول 1386

193 صفحه

قیمت: 2400 تومان


 پ.ن: به نظرم کتاب خوبی بود. هرچند کتاب برای دوره‌ی کارشناسی ارشد زبان‌شناسی نوشته شده بود اما برای علاقه‌مندان زبان‌شناسی هم مناسب بود. البته باید اعتراف کنم بخش‌هایی را که بیش از حد تخصصی بود، نخواندم.

طنز

 طنزطنز

یکی از کتاب‌های مجموعه‌‌ی «مکتب‌ها، سبک‌ها و اصطلاحات ادبی» نشر مرکز که به ژانر طنز می‌پردازد. در این کتاب بیشتر با مثال‌هایی از طنز نویسان قدیمی اروپا و توضیح و تفسیر کارهایشان برخی از موضوعات و مفاهیم طنز را توضیح می‌دهد.

 برخی از جملات کتاب

 - در مواجهه با احکام جدی مذهب، طنزنویس شادمانه به بزرگ‌نمایی مغایرت حرف و عمل می‌پردازد. تزویر و ریا همیشه موضوع‌های دم دست اوست، خاصه وقتی ریاکاران به واسطه‌ی حرفه‌ی خود متعهد به معیارهای رفتاری کاملا متفاوتی باشند. به همین دلیل است که روحانیون و مقدس‌مآب‌ها، از موضوعات محوری طنز به شمار می‌روند. (ص ۱۹)

- ظریف‌ترین و قشنگ‌ترین کار طنز عبارت است از استهزای با ظرافت. (ص ۶۵)

- طعنه (sarcasm)، کنایه‌ی بدون رمز و پالایش است و اصولا اتفاقی و لفظی. خام‌تر از کنایه است و سلاحی کندتر. خالی از سخاوت است و از همین رو آن را نازل‌ترین فرم مطایبه خوانده‌اند. (ص ۹۰)

- «چه آسان است که کسی را پست و نابکار بنامیم، آن هم با مزاح! اما چه سخت است که بدون استفاده از این صفات ننگ‌آور کسی را ابله، کله‌پوک یا دغل نشان دهیم!» (درایدن، جستاری درباره‌ی طنز) (ص ۹۴)

- به گفته‌ی هوراس طنزنویس بزرگ، عملکرد کل ادبیات و از جمله طنز در این دو کلمه خلاصه می‌شود: آموزش و سرگرمی. (ص ۹۸)

مشخصات کتاب

عنوان: طنز

نویسنده: آرتور پلارد

ترجمه: سعید سعید‌پور

نشر: مرکز

۱۰۴ صفحه

چاپ اول ۱۳۷۸

قیمت: ۵۸۰ تومان


پ.ن: به نظرم کتاب خوبی نبود. علاوه بر قدیمی بودن نه تقسیم بندی‌هایش در مورد طنز خوب بود و نه مثال‌ها و توضیحاتش.

چرا کتاب نمی‌خوانیم؟ ۳

وقتی با آدم‌های مختلف درباره‌ی کتاب صحبت می‌کنم و اینکه چرا کتاب نمی‌خوانند،‌ جواب‌ها در بیشتر موارد محدود و تکراری هستند. می‌خواهم در چند پست این مشکلات را بنویسم و پیشنهادهای کوچکی برای حل آنها بدهم. در پست‌های قبلی در مورد دو دلیل «زمان» و «گرانی» نوشته بودم.

گودریدز

نمی‌دانم چه کتابی بخوانم اگر تازه کتاب خواندن را شروع کرده باشیم طبیعی است که ندانیم چه کتابی بخوانیم. نه شناختی از کتاب‌های بازار داریم و نه شناختی از علایقِ کتاب‌خوانی خودمان. جایی هم به ما  آموزش داده نشده که چگونه می‌توانیم کتاب مناسب خودمان را انتخاب کنیم.

 چند پیشنهاد 

- از کتاب‌فروشی‌هایی خرید کنید که فروشنده‌هایش می‌توانند با صبر و حوصله راهنمایی و مشاوره بدهند. معمولا کتاب‌فروشی‌هایی که همه جور کتابی می‌فروشند (کتاب‌درسی و طب سنتی و مدیریت زمان و... ) گزینه‌های خوبی نیستند. حتی ممکن است سلیقه‌ی بعضی از این مشاورها هم خوب نباشد. شما می‌توانید به مرور زمان و با امتحان کتاب‌فروشی‌های مختلف، کتاب‌فروشی‌های محبوب و مورد اعتمادتان را پیدا کنید. لازم نیست حتما کتاب‌فروشی معروفی باشد. ممکن است کتاب‌فروشی کوچکی در کوچه‌ای خلوت باشد با فروشنده‌ی پیر  و مهربان که بیشتر کتب‌های مغازه‌اش را خوانده باشد.

- حس و حال خودتان را بشناسید. دوست دارید چه چیزی در کتاب اتفاق بیافتد؟ کتابی می‌خواهید که ماجرای یک قتل را برایتان تعریف کند یا ماجرای عاشقی که همیشه شکست خورده یا کتابی که چیزی به شما یاد بدهد و دانسته‌هایتان را به چالش بکشد یا...

- از دوستان کتاب‌خوان مشورت بگیرید. می‌توانید در مورد حس و حال‌تان بگویید و انتظاراتی که از کتاب دارید. اگر چنین دوستانی ندارید، پیشنهاد می‌کنم پیدا کنید!

- از اینترنت کمک بگیرید. گروه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت‌های مختلفی وجود دارند که با موضوع کتاب فعالیت می‌کنند. (همین وبلاگ مثلا!) با یک جستجوی ساده می‌توانید آنها را پیدا کنید و از اطلاعاتشان استفاده کنید. یک شبکه‌ی اجتماعی نیز برای کتاب وجود دارد https://www.goodreads.com/ پیشنهاد می‌کنم در این سایت عضو شوید. در اینجا هم می‌توانید دوستان اهل کتاب پیدا کنید و هم نظرات بقیه را در مورد کتاب‌ها بخوانید و هم لیست کتاب‌های خودتان را تشکیل بدهید و هم نظرات خودتان را در مورد کتاب‌ها بنویسید و هم امکانات دیگری که باید کمی برای پیدا کردنش وقت بگذارید.

- چند نمونه از کتاب‌هایی که دوست دارید و چند نمونه از کتاب‌هایی که دوست ندارید را به فروشنده یا دوستا‌نتان بگویید تا بتوانند بر اساس آنها پیشنهادات بهتری بدهند. 

- در انتخاب کتاب،‌دانستن چند چیز می‌‌تواند مفید باشد. نویسنده، مترجم، ناشر. سعی کنید به مرور زمان ببینید از کار کدام نویسنده و مترجم و ناشر بیشتر خو‌ش‌تان می‌آید و برعکس.

- لزومی ندارد که حتما کتاب‌های مهم و معروف را بخوانید و یا کتاب‌هایی که جایزه برده‌اند و همه از آنها تعریف می‌کنند و... سعی کنید سلیقه‌ی خودتان را پیدا کنید. اصلا مهم نیست که مارکز نویل گرفته است و همه‌ی دنیا آن را دوست دارند، اگر با کتاب‌هایش ارتباط برقرار نمی‌کنید، نخوانید.  

- اگر اولین کتاب‌هایی که می‌خوانید خوب نیستند و از خواندن‌شان لذت نمی‌برید، از همه‌ی کتاب‌ها ناامید نشوید. معمولا برای هر سلیقه‌ای کتاب مناسب وجود دارد، فقط باید آن را پیدا کنید.


پ.ن: اگر شما هم پیشنهادهایی دیگری برای این موضوع دارید برایم در کامنت‌ها بنویسد.

پ.ن.ن: چند روز پیش فهمیدم که آرشیو شهریور تا دی ماه 1393‌ وبلاگم پاک شده است. مصمم‌تر شدم برای مهاجرت از بلاگفا.

آب و هوای چند روز سال

 آب و هوای چند روز سال

مجموعه‌ی ده داستان کوتاه که بعضی از آنها قبلا در همشهری داستان چاپ شده است.
اطلاعات بیشتر را می‌توانید از اینجا و اینجا بخوانید.

برخی از جملات

- همان روز و سر قضیه‌ی پارک بود که به این نتیجه رسیدم که باید واقعا طلاق بگیریم. در همان لحظات، من می‌توانستم آدمی باشد که زن و بچه ندارد. اگر زن نداشتم می‌توانستم با خیال راحت توی خیابان راه بروم. حتی اگر طلاق می‌گرفتیم هم من یک زن سابق داشتم و یک بچه که باید به زندگی‌اش فکر می‌کردم. (ص 35)

- وقتی نشستیم توی ماشین، لادن گفت زیاد خوشش نیامده. به نظر من از همه‌ی خانه‌هایی که دیده بودیم بهتر بود اما چون می‌دانستم نمی‌توانیم آنجا را اجاره کنیم حرفی نزدم. بعد لادن گفت «اونجا سیگار کشیدی. نه؟» گفتم آره و منتظر شدم تا حرف بزند، اما چیزی نگفت و حتی حالت صورتش هم تغییری نکرد. انگار دیگر برایش اهمیت نداشت من چه کاری می‌کنم. فکر می‌‌کردم حداقل دو سال طول می‌کشد تا به این مرحله برسیم اما حالا قبل از اینکه عروسی بگیریم به اینجا رسیده‌ایم. (ص ۵۶)

مشخصات کتاب

عنوان: آب و هوای چند روز سال

نویسنده: آیین نوروزی

نشر: نگاه

104 صفحه

چاپ اول 1392

قیمت: 5000 تومان


 پ.ن: به نظرم برای تمرین و شروع کارِ یک نویسنده ‌ی جوان و کم سن وسال، کار بدی نیست اما بدون در نظر گرفتن این موضوع، داستان‌های کتاب (مثل تعداد زیادی از داستان‌های ایرانی) کند، یکنواخت و کسل کننده است

منشاء آگاهی در فروپاشی ذهن دو ساحتی

منشاء آگاهی در فروپاشی ذهن دوساحتیمنشاء آگاهی در فروپاشی ذهن دوساحتی

فرضیه‌ی کلی کتاب این است که انسان‌هایی که حدود ده هزار تا چهار هزار سال پیش از میلاد زندگی می‌کردند دارای آگاهی نبودند و ذهنی دوساحتی داشتند. انسان‌های اولیه مانند بیماران اسکیزوفرنیک صداهایی می‌شنیدند که به آنها امر و نهی می‌کرد و این صداها کارکرد همان آگاهی را داشت. پس از تغییراتی مانند به وجود آمدن خط و... این ذهن دوساحتی فروپاشید و آگاهی جای آن را گرفت.

برخی از جملات کتاب

- فهمیدن یک چیز، یعنی رسیدن به استعاره‌ای برای آن از طریق جایگزین ساختن آن با چیزی که در نظر ما آشناتر است. احساس آشنایی احساس فهمیدن است. (ص ۴۹)

- شایسته است درباره‌ی متغییرهایی که گزینش را کنترل می‌کنند، بسیار بیشتر تفکر کنیم. زیرا کل آگاهی انسان از جهان و اشخاصی که با او در تعامل‌اند، به آنها بستگی دارد. گزینش‌های شما از کسی که او را خوب می‌شناسید به احساس شما نسبت به وی بستگی زیادی دارد. اگر از او خوشتان بیاید، گزینش‌ها چیزهایی خوشایند خواهند بود؛ اگر نه، چیزهایی ناخوشایند. (ص ۵۸)

- اگر دو میمون را در قفسی ببندیم به گونه‌ای که یکی از میمون‌ها بتواند دستگیره‌ای را دست کم هر بیست ثانیه یک بار فشار دهد تا مانع شوک وارد شدن متناوب به پای هر دو آنها بشود، در عرض سه تا چهار هفته میمون تصمیم‌گیر زخم معده می‌گیرد، در صورتی که میمون دیگر که به همان اندازه شوک به او وارد شده است، به این عارضه دچار نمی‌شود. درنگ کردن در تصمیم‌گیری ناشی از بی‌خبری است که اهمیت دارد. زیرا اگر آزمایش طوری ترتیب داده شود که حیوانی بتواند آزمایش موثری ارائه بدهد و فورا اثر و موفقیت آن را ببیند، «زخم معده‌های مدیر کلی»، چنان که معروف‌اند، پیدا نمی‌شوند. (ص ۹۱)

- ما دائما ارزش دیگران را معین می‌کنیم و جایگاه‌شان را نسبت به هم با سلسله مراتب غالبا مضحکی مشخص می‌کنیم تا کنترلی که ایشان بر ما و افکار ما دارند تنظیم کنیم. قضاوت های شخصی ما به نسبت به دیگران، صافی‌هایی هستند که میزان اثر پذیری ما را مشخص می کنند. اگر می‌خواهید زبان فردی دیگر بر شما تاثیر بگذارد، فقط لازم است مرتبه‌ی او را در مدارج شخصی احترام خود بالاتر بگذارید. (ص ۹۵)

- درست همان‌طور که نام یک حیوان رابطه‌ی انسان را با او قوی‌تر می‌کند، نام یک شخص نیز چنین اثری دارد، و هنگامی که این شخص می‌میرد، نامش همچنان باقی می‌ماند و از این روی ارتباط (با) او نیز، تقریبا همانند روزگار حیاتش، ادامه می‌یابد و رسوم خاکسپاری و عزاداری به همین دلیل است. (ص ۱۳۵)

- خدایان به هیچ وجه زاده‌ی تخیل کسی نبودند. آنها خواست انسان بودند. سیستم عصبی انسان را اشغال کرده بودند، احتمالا نیمکره‌ی راست او را و تجارب هشدار دهنده و پند آموز را به هشدار تبدیل می‌کردند و از آن پس به انسان «می‌گفت» که چه بکند (ص ۲۰۶)

- آگاهی عمدتا زاده‌ی فرهنگ است، بر اساس زبان آن را می‌آموزند و به دیگران می‌آموزانند و نه ضرورتی زیست شناختی. ولی اینکه آگاهی ارزشی برای بقای انسان‌ها  داشته است و هنوز دارد، نشان می‌دهد که انتخاب طبیعی به ایجاد آن قدری کمک کرده است. (ص ۲۲۴)

- بشری که از خدایانش محروم شده است، چون کودکی که از مادرش جدا شده، باید با ترس و لرز در حال یادگیری جهانش باشد. (ص ۲۴۴)

- اولین شاعران خدایان بودند. شعر با ذهن دو ساحتی آغاز شد. سویه‌ی خدایی ذهنیت کهن ما، دست کم در دوره‌ای خاص از تاریخ، معمولا یا شاید همیشه به نظم سخن می‌گفت. بدان معنا که بیشتر مردم زمانی، در طول روز، (نوعی) شعر می‌شنیدند که درون ذهن‌شان سروده و خوانده می‌شد. (ص ۳۷۰)

- شخص هیپنوتیزم شده، مانند انسان دو ساحتی، ناهنجاری‌ها و ناهمخوانی‌‌های رفتارش را نمی‌بیند. او نمی‌تواند تناقضات را «ببیند» چون نمی‌تواند به گونه‌ای کاملا آگاه درون‌نگری کند. (ص ۴۰۱)

- اشخاصی که از زمان کودکی منظما به کلیسا رفته‌اند، بیشتر مستعد هیپنوتیزم‌اند، در حالی که کسانی که فعالیت دینی کم‌تری دارند کم‌تر مستعدند. (ص ۴۰۷)

- در فرهنگ‌های معاصر که ایجاد رابطه‌ی شخصی با خدا، جزئی از اصول تربیتی کودک است، افرادی که دچار اسکیزوفرنی می‌شوند، بیش از دیگران، توهمات صرفا دینی می‌شنوند. (ص ۴۲۲)

- آگاهی تماما زبان نیست، ولی توسط آن آفریده می‌شود و توسط آن در دسترس قرار می‌گیرد. (ص ۴۶۳)

- خودآگاهی معمولا به معنای آگاهی از شخصیت خودمان طی زمان است، درکی از آنکه هستیم، از امیدها و بیم‌های‌مان، هنگامی که درباره‌ی خودمان در رابطه با دیگران خیال‌بافی می‌کنیم. ما خودهای آگاه‌مان را در آینه نمی‌بینیم، حتی اگر آن تصویر در بسیاری موارد مظهر خود شود. (ص ۴۷۵)

جولین جینزمشخصات کتاب

عنوان: منشاء آگاهی در فروپاشی ذهن دو ساحتی

نویسنده: جولین جینز

مترجم: سعید همایونی

نشر: نی

496 صفحه

چاپ سوم

قیمت: 27000 تومان


پ.ن:  کتاب خیلی خوبی بود. از دسته‌ی کتاب‌های مغز شخم زننده و همراه با لذت یادگیری. 

پ.ن.ن: دوست داشتم در مورد این کتاب و فرظیه‌اش چیزهای بیشتری توی اینترنت بخوانم اما در محتوای فارسیِ وب به جز قیمت و فروش و خلاصه‌ی کتاب چیز دیگری پیدا نکردم.

بی‌سوادی که حساب و کتاب سرش نمی‌شد

بی‌سوادی که حساب و کتاب سرش می‌شدبی‌سوادی که حساب و کتاب سرش می‌شد


سومین کتاب از مجموعه‌ی «جهان تازه‌دم» و دومین کتابی که از یوناس یوناسون است که درایران منتشر می‌شود. از این کتاب یک ترجمه دیگر نیز به اسم «دختری که پادشاه سوئد را نجات داد» وجود دارد. هر دو کتاب یکی هستند ولی «بی‌سوادی که حساب و کتاب سرش نمی‌شد» از نسخه‌ی آلمانی ترجمه شده  و آن یکی از متن انگلیسی  (با همان عنوان دختری که پادشاه سوئد را نجات داد) ترجمه شده.
کتاب روان و خوش‌خوانی است و مانند کتب اول نویسنده (مرد صد ساله ای که از پنجره پرید و ناپدید شد) داستانِ کتاب پر از اتفاق و ماجراهایی است که در یک بستر تاریخی واقعی (بعد از جنگ جهانی دوم تا سال 2010) و به زبان طنز روایت می شود.

  برخی از جملات کتاب

 - وقتی به سن شانزده سالگی رسید جنس مخالف را کشف کرد، ولی دو سال طول کشید تا جنس مخالف هم او را کشف کند. چون تابو تازه وقتی تاکتیک مناسب را پیدا کرد که هجده ساله شده بود. این تاکتیک شامل یک سوم لبخند، یک سوم داستان‌ های علمی تخیلی از سفرهای فرضی - با وجودی که او فقط در فانتزی خودش دور دنیا را گشته بود- و یک سوم دروغ‌های وقیحانه‌ای که چگونه عشق بین او و شریک زندگی‌اش تا ابد پایدار می‌ماند. (ص ۲۰)

- هر چه آدم‌ها را بیشتر می‌شناسم، به همان نسبت احترامم به سگ‌ها بیشتر می‌شود.
فردریش کبیر (ص ۸۷)

- پس از گذشت هشت سال، تنها چیزی که باقی ماند، مجسمه‌ی لنین بود و چهارصد و نو و هشت نسخه از پانصد نسخه‌ی مانیفست حزب کمونیست به زبان روسی. اینگمار توانسته بود یکی از نسخه‌ها را در بازار شهر ماری به یک فرد نابینا بفروشد. از نسخه‌ی دوم اینگونه استفاده شد که اینگمار در راه رفتن به بازار مالما دچار اسهال شد و مجبور شد در بین راه، گوشه ای چمباتمه بزند. (ص ۱۵۵)

- من تا به حال در زندگی‌ام هیچ متعصبی را ندیده‌ام که شوخی سرش شود.

عاموس عوز (ص ۳۳۷)

یوناس یوناسونمشحصات کتاب

عنوان: بی‌سوادی که حساب و کتاب سرش نمی‌شد

نویسنده: یوناس یوناسون

 ترجمه: حسین تهرانی

نشر: چشمه، چرخ

چاپ اول ۱۳۹۴

۴۲۸ صفحه

قیمت: ۳۲۰۰۰ تومان


 پ.ن: کتاب اول نویسنده را بیشتر دوست داشتم. به نظرم کتاب دومش ارجاعات زیادی به تاریخ سوئد داشت و احتمالا آنها بیشتر با کتاب و شوخی‌هایش ارتباط برقرار می‌کنند.

شهر فرنگ اروپا

 شهر فرنگ اروپاشهر فرنگ اروپا

عنوان فرعی کتاب «چکیده‌ای از پیدا و پنهان تاریخ قرن بیستم» است. بیشتر اتفاق‌ها مربوط به اروپا و امریکاست. نویسنده اطلاعات مختلفی از حوادث و اتفاقات قرن بیستم را به صورت پشت سرم ردیف می‌کند. بیشتر حوادث و اتفاقات مربوط به جنگ جهانی اول و دوم است و گاهی طنز کمرنگی در روایت‌هایش به کار می‌رود ولی بعضی از اتفاق‌ها آنقدر دهشتناک هستند که به نظر می‌رسد واقعیت اغراق‌آمیز تر از طنزی است که به کار برده شده.

برخی از جملات کتاب

- در جنگ جهانی اول آدم‌ها مثل تخم گیاهان همین‌طور به زمین می‌ریختند و کمونیست‌های روسی بعدها حساب کردند که از هر کیلومتر مربع اجساد چقدر کود می‌شود تهیه کرد و اگر آنها از اجساد خائنان و جانیان به جای کود استفاده کنند، چقدر می‌شود با پرهیز از کودهای شیمیایی گران خارجی صرفه‌جویی به عمل‌آورد. (ص 9)

- مورخان و انسان شناسان بعدها گفتند که کمونیسم و نازیسم اعتقاد به انقلاب را جایگزین باورهای مذهبی کردند و مردم هم به همین انگیزه‌ها از آن‌ها حمایت کردند که قوی‌ترنشان این احساس بود که آن‌ها جزو برگزیدگانی هستند که سرنوشت بشر از این پس به دست آن‌هاست. (ص 59)

پاتریک اوئورژدنیکمشخصات کتاب

 عنوان: شهر فرنگ اروپا

عنوان فرعی: چکیده‌ای از پیدا و پنهان تاریخ قرن بیستم

نویسنده: پاتریک اوئورژدنیک

ترجمه: خشایار دیهیمی

نشر: ماهی

چاپ اول 1394

124 صفحه

قیمت: 9500 تومان


پ.ن: در مجموع کتاب بدی نبود. اطلاعات پراکنده و خوبی در مورد اتفاقات قرن بیستم می‌داد اما گاهی برخی از موارد را چند بار تکرار می‌کرد و انسجام مشخصی نداشت.

نگذار به بادبادک‌ها شلیک کنند

نگذار به بادبادک‌ها شلیک کنندنگذار به بادبادک‌ها شلیک کنند

 باریش کودکی است که همراه مادرش در زندان زنان زندگی می‌کند و داستان کتاب نامه‌هایی است که باریش برای دختری به اسم اینجی می‌نویسد که قبلا زندانی سیاسی بوده و آزاد شده.

برخی از جملات کتاب

- وقتی کارمند بوده از رییسش شکایت کرده، اما خودش را گرفته‌اند و انداخته‌اند زندان. آبجی سلما همین‌طوری که تعریف می‌کند، می‌خندد و می‌گوید «خنده باید کرد بر این حال زار!» وقتی آبجی سلما می‌خندد، خط میان ابروهایش از بین می‌رود. آن وقت خیلی قشنگ می‌شود. این نامه را با سِویم نوشتیم. شاید دفعه‌ی بعد با آبجی سلما برایت نامه بنویسم.
آبجی سلما می‌گوید فقط به کمک طنز می‌شود از درِ آهنی رد شد.
اینجی مگر «طنز» کلید است؟ (ص 45)

فریده چیچک اوغلومشخصات کتاب

عنوان: نگذار به بادبادک‌ها شلیک کنند

نویسنده: فریده چیچک اوغلو

ترجمه: فرهاد سخا

نشر: ماهی

چاپ اول 1394

104 صفحه

 قیمت: 6500 تومان

......................................

پ.ن لحن راوی داستان کودکانه است و وقتی می‌خواندمش یا داستان «عروسک چینی من» هوشنگ گلشیری افتادم. چیزی که در داستان اذیتم می‌کرد، ایدئولوژی و فضای تکراری داستان‌های کمونیستی بود که گاهی خیلی توی ذوق می‌زد. انگار یک جور کتاب آموزش کمونیستی بود که برای کودکان نوشته شده باشد و فضاهای تکراری زندان و آدم‌های سیاه و سفید.
پ.ن.ن: یکی از جزییاتی که در مورد کتاب دوست داشتم تصویر پشت جلدش بود که نهالی توی گلدان در حال جوانه زدن بود (توی داستان یکی از شخصیت‌ها دانه‌ی زرد‌آلویی می‌کارد).

پاندای محجوب بامبو به دست با چشم‌های دور سیاه در اندیشه‌ی انقراض

پاندای محجوب بامبو به دست با چشم‌های دورسیاه در اندیشه‌ی انقراض

 سومین کتاب از سری کتاب‌های «جهان تازه دم» نشر چشمه است. پسری حدود سی ساله و نیمه روان‌پریش در خانه‌ای مجردی زندگی می‌کند. روایت داستان خطی نیست و در هر فصل خودش و آدم‌های اطرافش را بیشتر می‌شناسیم.
اطلاعات بیشتر در مورد کتاب را می‌توایند از اینجا بخوانید.

برخی از جملات کتاب

- مامان جان حضرت آقا برایمان چند ظرف خورش سنتی ایرانی فرستاده بلکه پسرش به یاد سنت‌ها و تاریخ دیرین و باشکوه مملکتش از مهاجرت منصرف شود، روی یکی از ظرف‌های دربسته نوشته: قرمه سبزی دونفره، واقعا آدم توی ده شصتم زندگی‌اش خجالت می‌کشد برود بنشیند، توی چشم‌های روانکاو نگاه کند و بگوید من مبتلا به وسواس شدید فکری هستم!. قرمه سبزی دو نفره را می‌گذارم روی پیشخوان آشپزخانه تا یخش باز شود. قرمه سبزی‌ها همیشه دیر یخشان باز می‌شود. اعتماد به نفس روبرو شدن با دنیای جدید را ندارند. از توی فریزر بیرونتان بیاورند و کم کم چشمانتان را باز کنید ببینید یک جای جدید هستید با چهل درجه اختلاف دما، حتی نمی‌دانید چند سال یا چند قرن یخ زده بوده‌اید،‌ ممکن است واحد پول مملکت هم عوض شده باشد. (ص 13)

- خانمِ مامان توی خورش‌های سنتی هدفمندش گوشت نمی‌ريزد. هيچ كدام از اعضای خانواده گوشت نمی‌خورند. كلا با محيط زيست مشكل دارند. واقعا نماد طبقه‌ی متوسط رو به بالای شهری هستند. روزبه معتقد است خانواده‌اش خرده بورژوایِ گياهخوار است. دشمنِ اين نژاد از جانداران احتمالا بايد پرولتاريای گوشت‌خوار باشد. (ص 13)

 - بچه درست کنم؟ انصاف است که نُه ماه به زحمت بیاندازم دختر مردم را؟ بعد هم با افتخار بلند شوم بروم کلی پول بدهم که عکس و فیلمش را ببینم که مثل فیلم‌های تخیلی- فضایی چمباتمه زده توی شکمِ یک نفر دیگر و با لوله دارد شیره جانش را می‌مکد. آخر با لوله؟! با آن اسم ترسناکش: جنین. جنينی كه می‌خواست مثل بمب ساعتی هر شب تيك‌تاك کند و يك روزي يك ساعتی بزند ناكارم كند. از چندین سال پيش، اواسط دانشگاه، گهگاه كابوس‌هايی مي‌ديدم كه ازدواج کرده‌ام و زنم دارد توي آشپزخانه ظرف‌های شام را می‌شويد و يك بچه‌ی يكی دو ساله مي‌پرد كنار دستم روی كاناپه و می‌گويد : ((باباااااا)). وقتی آن يكی بچه كه قدری بزرگ‌تر بود هم با مداد و دفتر مشق از توی اتاق می‌آمد بيرون، با وحشت از خواب می‌پريدم.(ص 52-53)

- پرستو دختر داييِ زنِ پسر عمويِ ساغر بود. ساغر هم که زنِ کیارش بود. يك بار كیارش زنگ زد كه چرا اين‌قدر تنهايي و ممكن است خل بشوي از اين همه تنهايي و بيا با يكي از دوست‌هاي ساغر آشنايت كنم. نامرد نگفت طرف دوستِ زنش نيست. من يكي كه هيچ وقت پا نداده بود دختر داييِ زن پسر عموی زنِ کسی را جايی ببينم يا اصلا بشنوم همچين كسي وجود دارد يا نه. اين كائنات لامذهب همه كاری ازش برمی‌آيد. رفتيم نشستيم توي يكی از اين رستوران‌های دركه، روي تخت. بدم مي‌آید از روی تخت نشستن و غذا خوردن. بايد يك جور معذبی مي‌نشستي كه بقيه هم جا بشوند و قوز كنی روي سفره پلاستيكی يك بار مصرفِ بد قيافه تا نمكدانی، تكه نانی، كوفتی را از آن سر سفره برداري. مدام هم حواست به اين باشد كه لباست از پشت شلوار بيرون آمده يا اينكه پاچه شلوارت از لبه جوراب بالاتر نرفته باشد يا اينكه شكمت چقدر افتاده روی كمربند. بماند که ممکن است شرتت هم مارک درست و حسابی نداشته باشد. همانجا بود كه پرستو ناگهان چند نفس عميق كشيد و گفت بچه‌ها به صدای رودخانه گوش كنيد، امشب صدايش خيلی خوشحال است. اين بود كه حدس زدم طرف بايد از آن هيستريك‌های خطرناك باشد ولی به كیارش و ساغر چيزی نگفتم. (ص 98)

- از آن دست حرف‌هايی می‌زد كه مامان‌ها هر روز به بچه‌های‌شان می‌گويند. خودت را بپوشان سرما نخوری، امروز هوا سرد است. انگار بچه نمی‌فهمد امروز هوا سرد است. يا اينكه لقمه نان و پنير می‌دهند و می‌گويند هر وقت گرسنه‌ات شد اين را بخور، چون ممكن است بچه به جای موقع گرسنگی، وقتي كه دست‌شويي دارد نان و پنير را بخورد. ولي از يك وقتی به بعد اين حرف‌ها خيلی لذت بخش می‌شود. زمانش حدودا می‌شود در آستانه يا بعد از سی سالگی، يعنی در اوج زمانی كه كودك به محبت مادر نياز دارد. (ص 106)

 جابر حسین زاده نودهیمشخصات کتاب

عنوان: پاندای محجوب بامبو به دست با چشم‌های دور سیاه در اندیشه‌ی انقراض

نویسنده: جابر حسین‌زاده نودهی

نشر: چشمه، چرخ

چاپ اول 1394

139 صفحه

قیمت: 10000 تومان

........................................

پ.ن: زبان طنز و نگاه بیمارگونه و ویرانگر راوی را دوست دارم. در حالی که متن‌های طنز اخیرا بیشتر مطبوعاتی و مبتنی بر خبر هستند نویسنده‌ با زبان طنزی متفاوت و به دور از شوخی‌های مطبوعاتی مرسوم داستانش را روایت می‌کند.

طنزآوران امروز ایران

طنز آوران امروز ایران

کتاب شامل 51 متن است که بیشتر آنها در قالب خاطره و یا داستان روایت می‌شوند. برخی از قالب‌های دیگر طنزنویسی مثل نمایشنامه، پرسشنامه، شعر و دیکشنری هم در متن‌ها وجود دارد. همه‌ی نویسنده‌ها طنزنویس نیستند. مثل جلال آل احمد، باستانی پاریزی، صمدبهرنگی و...

برخی از جملات کتاب

- ابن ابی مرحوم، مردی بود دیر سال و ناخوش احوال. چون رحلت خواست فرمودن و مال نهادن، وی را تشویشی حاصل شد از جهت فرزندگان، پس بر تختگاه نشست و آنان را پیش خواند و آنان، مهتر و کهتر، در آستان به زانو نشستند و گوش بازکردند.

پس فرزند مهتر را گفت: ای اکبری، «گاب» خواهی یا «کتاب» خواهی؟

گفت: گاب خواهم!

پس گاب، فرزند مهتر را داد. آنگاه کهتر را گفت: ای اصغری، گاب خواهی یا کتاب خواهی؟

گفت: گاب خواستمی که بزرگان گفته‌اند: عاقل در پی گاب است و غافل در پی کتاب. لکن اینک کتاب خواهم، هم از آن روی که اکبری گاب را برده است و کتاب را نهاده.

گویند: چون از سر جان برخاست، اخوان هریک به سویی شدند و میان گابی و کتابی مفارقت افتاد. پس اصغری سر در کتاب نهاد و خواند آنچه خواند؛ و اکبری آن گاو را بپرورید و شیر بدوشید و نتایج حاصل کرد و گاوان بسیار فراهم نمود. چندان که فرسنگ در فرسنگ روی زمین را بگرفت و عدد آن پدید نبود و او را اکبر گاوبوی («گاوبچه» نیز نوشته‌اند که همان cowboy باشد) نام نهاده‌اند از بسیاری گاو که داشت. لکن درس ناخوانده بود و فهم ناکرده، چندان که حساب نمی‌توانست نگه داشتن و کتابت کردن؛ و نزدیک شد که حساب گاوان از دست وی بیرون شود. پس اصغری را گفت: ای برادر، دریاب و دست‌گیر که حساب تو دانی و کتاب تو خوانی و بی‌معاونت تو بر من خسران رود و بی‌معاضدت تو مال مرا نقصان می‌رسد. 

گویند: برادر کهتر به سبب آن دانش‌ها که آموخته بود و علم‌ها که اندوخته، حسابداری نیکو می‌دانست، از ساده و دوبل. پس نزد برادر به حسابداری ایستاد و سی سال در مزدوری اکبری بود و از فقر و فاقه نجات یافت به جهت آن گاوان. (ص ۳۴-۳۵ از داستان «در گاب و کتاب» منوچهر احترامی)

عمران صلاحیمشخصات کتاب

 عنوان: طنزآوران امروز ایران

جمع‌آوری کننده: عمران صلاحی

نشر: مروارید

چاپ هفتم ۱۳۸۱

۳۷۵ صفحه

قیمت: ۲۵۰۰ تومان

.......................

پ.ن: در مجموع به نظرم بیشتر داستان‌ها و متن‌ها جذاب نیستند. بیشتر از این لحاظ کتاب مفیدی است که توانسته مجموعه‌ای از داستان طنز ایرانی را در یک جا جمع‌آوری کند.

پ.ن.ن: عکس عمران صلاحی را از اینجا برداشتم.

نظریه‌ی طنز

 نظریه‌ی طنز

از معدود کتاب‌هایی است که به صورت علمی در مورد طنز تخقیق و پژوهش انجام داده و در انتها نظریه‌ای را نیز بر مبنای پژوهشش ارائه داده.

اطلاعات بیشتر را می‌توانید از اینجا بخوانید.

برخی از جملات کتاب

- طنز سه کارکرد عمده دارد: بیان حقایق (شامل انتقاد و ...)، تغییر فهم و ادراک یا ایجاد فهمی جدید و خندان. (ص ۷۴)

- کارکرد اصلی: معمولات و مرسومات، نظم‌ها و نظام‌ها را به هم می‌ریزد تا منطقی غیر از منطق معمول را جایگزین کند. (ص ۷۵)

- هم قالب شکن است و هم غالب شکن! طنز یک یاغی به تمام معناست.  

- طنز غالبا با استفاده از گونه‌ای ادبی زبان، نظام‌های حاکمِ ذهنی، زیستی و اجتماعی ما را در جزئیات و کلیات به هم می‌ریزد و با جایگزینی منطق، عرف، استدلال و عاداتی متفاوت با آنچه معمول اسا آفریده می‌شود. (این تعریف با واژه Humor مطابقت دارد و نه با Satire) (ص ۸۳)

- ما طنز و شوخ طبیعی را هیچ‌گاه به رسمیت نشناخته‌ایم و نوعی از انواع ادبی محسوب نکرده‌ایم تا فرصتی برای تامل و تفکری جدی درباره‌ی آن فراهم کنیم.

- هرگونه تصرف در نظم یا نظام‌های آشنای ما و جایگزینی منطقی غیرمعمول با منطق آن‌ها، به صورتی که حقیقتی را بیان کند یا فهم تازه‌ای را پدید آورد و یا ما را بخنداند، طنز پدید می‌آورد. (ص ۱۴۸)

نیما تجبرمشخصات کتاب

عنوان: نظریه‌ی طنز

نویسنده: نیما تجبر

نشر: مهرویستا

168 صفحه

چاپ اول 1390

قیمت: 5000 تومان

...........................................

پ.ن: به نظرم کتاب خوبی است. متاسفانه در مورد طنز کمتر کار علمی و دقیق انجام شده و غنیمتی بود در این اوضاع. به نظرم نظریه‌اش نیاز به نقد و بررسی بیشتری دارد و شاید بشود آن را کامل‌تر کرد.

جزء از کل

جزء از کلجزء از کل

داستان یک خطی‌اش می‌شود ماجراهای پسری به اسم جاسپر و پدری به اسم مارتی. برای اینکه بیشتر با حال و هوای داستان آشنا شوید پیشنهاد می‌کنم برخی از جملات کتاب را بخوانید.

اطلاعات بیشتر را می‌توانید از اینجا و اینجا بخوانید.

برخی از جملات کتاب

 - بعد از هشت ماه مهد کودک رفتن، به این نتیجه رسید دیگر نباید بفرستدم آنجا، چون به نظرش سیستم آموزشی «خرف کننده، نابود کننده‌ی روح، باستانی و مبتذل» بود. نمی‌دانم چطور کسانی می‌تواند نقاشی با انگشت را باستانی و مبتذل بداند.کثیف آره. نابود کننده‌ی روح، نه. (ص 13)

- همه‌ی ما مذبوحانه تلاش می‌کنیم از گور اجدادمون فاصله بگیریم ولی صدای غمناک مردن‌شون توی گوش‌مون طنین می‌ندازه و توی دهن‌مون طعم بزرگ‌ترین ظلمی رو که در حق خودشون روا داشتن حس می‌کنیم: شرم زندگی‌های نزیسته‌شون. (ص ۱۶)

-  «گوش کن جسپر. غرور اولین چیزیه که باید تو زندگی از شرش خلاص بشی. غرور برای اینه که حس خوبی نسبت به خودت داشته باشی. مثل این می‌مونه که کُت تن یه هویج پلاسیده کنی و ببریش تئاتر و وانمود کنی آدم مهمیه.» (ص 25)

- در یازده سالگی چیزی داشت که بعدها در کت‌واک‌های پاریس به تکامل رسید- لب‌های غنچه. لب غنچه متاخرترین انحراف از مسیر تکامل است. انسان‌های دوره‌ی پارینه سنگی اسمش را هم نشنیده‌اند. (ص ۵۱)

- خاخام‌ها اطلاعات زیادی درباره‌ی خشونت دارند چون برای ایزدی کار می‌کنند که به خشم مشهور است. مشکل این‌جاست که یهودیان به جهنم باور ندارند، بنابراین آن وحشتکده‌ای که کاتولیک‌ها در آستین دارند به راحتی در دسترس‌شان نیست. نمی‌توانی رو کنی به یک پسر بچه‌ی یهودی و بگویی «اون آتیش رو می‌بینی؟ می‌ری اون تو.» باید برایش قصه‌هایی از انتقام بگویی و امیدوار باشی نکته را می‌گیرد. (ص ۹۷)

- خیانت کلاه‌های رنگارنگی سرش می‌گذارد. لازم نیست مثل بروتوس از آن نمایش درست کنی، لازم نیست چیزی مرئی باقی بگذاری که از انتهای ستون فقرات بهترین دوستت زده باشد بیرون {...} نه، خائنانه‌ترین خیانت‌ها آن‌هایی هستند که وقتی یک جلیقه‌ی نجات در کمدت آویزان است، به خودت دروغ می‌گویی که احتمالا اندازه‌ی کسی که دارد غرق می‌شود نیست. (ص ۱۲۰)

- استنلی مدتی طولانی به من خیره شد. «بی‌خیال بابا، رها کن.»
«جدی می‌گم. گند زدی! هری می‌زنه به سرش! همه‌مون رو تیکه تیکه می‌کنه. احمق!»
چهره‌ی استنلی بین اخم و لبخند مردد ماند و بالاخره تصمیمش را گرفت و در وضعیتِ ترکیبِ ناراحتِ هردو ثابت ماند. «جدی می‌گی؟»
«بدجور.»
«یعنی تو داری می‌گی تری این کتاب رو ننوشته؟»
«تری نمی‌تونه اسم خودش رو با شاش توی برف بنویسه!»
«واقعا؟»
«واقعا.»
استنلی گفت «اوه.» و بعد سرش را پشت یک توده کاغذ قایم کرد. مدادی برداشت و چیزی نوشت. پریدم جلو و کاغذ را از دستش کشیدم. این را نوشته بود: «اوخ اوخ!»
«اوخ اوخ! اوخ اوخ؟ تو نمی‌دونی! تو هری رو نمی‌شناسی! منو می‌کشه! بعد تو رو می‌کشه! بعد تری رو می‌کشه و آخر سر هم خودشو!»
استنلی این حرف مسخره را جیغ زد «چرا از آخر شروع نمی‌کنه؟» (ص 180-181)

- تری هیچ دفاعی از خودش نکرد. همه چیز را پذیرفت؛ چاره‌ای هم نداشت، شهرتش بابت همین کارها بود. انکار کارهایش مثل این بود که جنگجویان صلیبی ادعا کنند فقط برای گشت و گذار به سرزمین مسلمان‌ها رفته بودند.  (ص ۱۹۳)

- به شدت از چنین کار برحذرش داشتم، ولی گوشش بدهکار نبود. گفت این خواست خدا بوده و جواب متقاعد کننده‌ای برای مخالفت با گفته‌اش به ذهنم نرسید، نمی‌دانم چرا فکر می‌کرد می‌تواند خواست خدا را بفهمد.

آخرش هم دیو نیامد خانه‌ی ما. اتفاقی بیرون پست خانه با پدرم روبه‌رو شد و قبل از اینکه فرصت کند انجیل را از جیبش درآورد دستان پدرم در گردنش حلقه شد. دیو مقاومت نکرد. فکر کرد این خواست پروردگار بوده که روی پله‌های پست‌خانه خفه شود و وقتی پدرم پرتش کرد زمین و لگد زد توی صورتش، فکر کرد احتمالا نظرش را تغییر داده. (ص ۱۹۵) 

- بعد از اینکه دعوا تمام شد و عرب‌ها دوباره برگشتند بالای پلکان، رهبرشان روی زمین تف کرد، کاری که همیشه به این معناست که «من می‌ترسم توی صورتت تف کنم برای همین یه کم خلط می‌ندازم نیم‌متر دورتر از کفشت، باشه؟» (ص ۲۶۱)

- «... ما تنها موجوداتی هستیم که به فانی بودن‌‌مون آگاهی داریم. این حقیقت به قدری ترسناکه که آدم‌ها از همون سال‌های ابتدایی زندگی اون رو تو اعماق ناخودآگاهشون دفن می‌کنن و همین ما رو به ماشین‌‌هایی پر زور تبدیل کرده، کارخانه‌های گوشتی تولید معنا. معناهایی رو که به وجود می‌آرن تزریق می‌کنن به پروژه‌های نامیرا شدن‌شون - مثلا بچه‌هاشون یا آثار هنری‌شون یا کسب و کارشون یا کشورشون - چیزهایی که باور دارن از خودشون بیشتر عمر می‌کنن. و مشکل اینجاست: مردم حس می‌کنن برای زندگی به این باورها احتیاج دارن ولی به طور ناخودآگاه بابت همین باورها متمایل به نابود کردن خودشون هستن. برای همینه که آدمی خودش رو برای هدفی دینی قربانی می‌کنه، اون برای خدا نیست که می‌میره، به خاطر ترس کهن ناخودآگاهه...» (ص ۳۴۹)

- فکر می‌کنید نمی‌شود زنی را با ارعاب عاشق خود کرد؟ شاید نشود ولی این آخرین برگم بود و باید زمینش می‌زدم. یادداشت را دوباره و با دقت خواندم. یک نامه‌ی باجگیری درست و حسابی بود، مختصر و مفید. ولی خودکار در دستم آرام و قرار نداشت. می‌خواستم یک چیز دیگر اضافه کنم ولی یادم آمد ایجاز روح اخاذی است. نوشتم: پی نوشت، اگر نیایی فکر نکن مثل احمق‌ها صبر می‌کنم، ولی اگر بیایی، هستم. بعد کمی دیگر نوشتم، درباره‌ی ذات انتظار و ناامیدی، درباره‌ی شهوت و خاطرات؛ و درباره‌ی کسانی که جوری با تاریخ انقضای کالاها برخورد می‌کنند انگار فرمان آسمانی هستند. یادداشت خوبی شد. بخش حق السکوت کوتاه بود، فقط سه خط. پی نوشت شد بیست و هشت صفحه. (ص ۳۹۰)

- بیچاره انوک. نمی‌توانست تحمل کند برای ابد مجرد بماند و نمی‌توانست تحمل کند که نمی‌تواند تحمل کند. عشق وسوسه‌اش می‌کرد ولی از زندگی‌اش غایب بود و تمام تلاشش را می‌کرد به این نتیجه نرسد که سه‌هشتم از هشتاد سال شکست را پشت سر گذاشته. از پیوستن به گروه زنان مجردی که تمام فکر و ذکرشان این است که سعی کنند تمام فکر و ذکرشان وسواس مجرد بودن نباشد احساس حقارت می‌کرد. ولی نمی‌توانست در برابر وسوسه‌ی وسواس مقاومت کند. (ص ۴۱۹)

- نظرت در مورد دختری که جسپر باهاش این‌طرف و اون‌طرف می‌ره چیه؟
- قشنگه
- فقط همین؟
- من تاحالا دو کلمه هم باهاش حرف نزدم جسپر ازما قایمش می‌کنه
گفتم: «طبیعیه من مایه‌ی خجالتش هستم»
- چیش طبیعیه؟
- من مایه‌ی خجالت خودم هم هستم.
- چرا برات جالب شده؟
- امروز دیدمش بایه مرد دیگه.
انوک بلند شد و با چشمان درخشان نگاهم کرد. گاهی فکر می‌کنم حیوانِ انسان برای زنده ماندن به غذا و آب احتیاج ندارد؛ غیب جواب همه‌ی نیازهایش را می‌دهد. (ص 419)

استیو تولتزمشخصات کتاب

 عنوان: جزء از کل

نویسنده: استیو تولتز

ترجمه: پیمان خاکسار

چاپ اول 1393

نشر: چشمه

656 صفحه

قیمت: 40000 تومان

 .............................................

پ.ن: معمولا وقتی کتاب قطوری می‌خوانم بعضی از صفحات و قسمت‌های کتاب حوصله‌ام را سر می‌برند و حتی گاهی صفحاتی را به دلیل توصیف‌های کسل کننده یا حرف‌‌های تکراری نخوانده رها می‌کنم، اما جزء از کل یکی از استثناها بود که از خواندن صفحه به صفحه‌اش لذت بردم. داستانِ جذاب، استفاده از زبان طنزِ، جهان بینی خاصِ شخصیت‌های اصلی داستان و ترجمه‌ی روان و خوبِ پیمان خاکسار، معجونی قوی و لذت بخش به وجود آورده است.خواندنش را شدیدا توصیه می‌کنم.

پ.ن.ن: یکی دو ماهی بود که می‌خواستم این کتاب را معرفی کنم اما بلاگفا ترکیده بود. هنوز هم تصمیم کامل نگرفته‌ام با توجه به این شرایط همچنان در اینجا بمانم یا مهاجرت کنم، فعلا هر دو گزینه روی میز است و شاید تا آخر هم بماند!

کودتا (28 مرداد، سازمان سیا و ریشه‌های روابط ایران و امریکا در عصر مدرن)

کودتاکودتا

تمرکز کتاب بیشتر بر روی نقش امریکا و بریتانیا در کودتای 28 مرداد 1332 است.
اطلاعات بیشتر در مورد کتاب را می‌توانید از اینجا و اینجا بخوانید.

برخی از جملات کتاب
 - سر ریدر بولارد سفیر بریتانیا که معمولا به صراحت سخن می‌گفت، به این موضوع اذعان کرده بود که بریتانیا بار شکایات صریح درباره‌ی محرومیت‌‌های ناشی از جنگ - تورم، کمبود مواد غذایی، نابسامانی‌های مربوط به حمل و نقل و فروپاشی قدرت- را متحمل شد، نه شوروی. او معمولا چنین مسئله‌ای را با اشاره به «خصلت‌های ملی» شرح می‌داد: «باعث تاسف است اما واقعیت دارد که ایرانیان خوراک ایده‌آل استالین هستند. آنان دروغگو، اهل غیبت و بدگویی، بی‌انظباط، ناتوان در برقراری وحدت و بی‌برنامه هستند . نظام شوروی مجهز به برنامه‌ی تئوریک کاملی برای هر چیزی از خدا گرفته تا {کفش} گالش هستند.» (ص 63)

- او (مصدق) همچنین به نمایندگان یادآوری کرد که عهد و سوگند آنان نه به شخص شاه بلکه به سلطنت مشروطه بوده است. او تاکید می‌کرد که قانون اساسی به وضوح نقش پادشاه را صرفا تشریفاتی دانسته است. او هشدار می‌داد که: «اگر شاه وارد سیاست شود،‌در آن صورت باید مسئول باشد و اگر مسئول است، پس باید بتواند پاسخگو باشد.» او اغلب این گفته را که «پادشاه باید سلطنت کند نه حکومت» تکرار می‌کرد. (ص 70)

- دیپلمات‌های امریکایی و بریتانیایی دیدن فیلم «آلیس در سرزمین عجایب» را به عنوان بهترین شیوه‌ی درک ایران به یکدیگر توصیه می‌کردند. (ص 148)

- امامی نیز برای جلب نظر شماری از نمایندگان روحانی و دریافت کمک مالی به بریتانیایی‌ها نزدیک شده بود. وزارت خارجه بریتانیا به شکل محرمانه در این خصوص نوشت:‌ «ظاهرا چرخ‌های اسلام در مقایسه با دیگر اعتقادات، به چرب شدن بیشتری نیاز دارد.» سفارت گزارش داد که شاه،‌ مخفیانه در حال کمک مالی به حسن امامی برای تضعیف مصدق است. (ص 196)

- او (رابین زینر) افزود که فدائیان به رغم پیوندهای آشکار سید ضیاء با انگلیس، با او رابطه‌ی کاری داشتند. آخر آن‌طور که زینر توضیح می‌دهد، ضیاء‌ فردی سید و مذهبی بود و نگرانی فدائیان همواره اجرای قوانین شرعی در زمینه‌های مصرف مشروبات الکلی، فحشا و حجاب بود و چون هیچ یک از این موارد جزو دغدغه‌های بریتانیا نبود، بنابراین دلیلی وجود نداشت که آنها با هم کار نکنند. (ص 216)

- زینر طی گزارشی جداگانه اضافه کرده که «دو پسر نابکار» کاشانی -مصطفی و ابوالمعالی- با هدف ظاهری تسهیل معاملات تجاری یک دفتر کار ایجاد کرده‌‌اند،‌اما هدف واقعی آنها مبادله‌ی کالاهای قاچاق است. بر اساس برآورد زینر، معاملات غیرقانونی آنان طی چند هفته به بیش از 2 میلیون ریال رسیده بود. او همچنین گزارش داد که کاشانی به طور محرمانه در پی کسب منابع {مالی} بیش‌تر است. (ص 220)

- به گزارش بریتانیایی‌ها کاشانی به طور محرمانه به امریکایی‌ها گفته بود که به زاهدی به عنوان جانشین مصدق نظر مساعد دارد. پیام واضحی که سفیر امریکا دریافت کرد این بود: کاشانی به این نتیجه رسیده است که «ایران تنها از طریق یک کودتا می‌تواند نجات یابد.» سیا در اواخر سال 1331 به رییس جمهور امریکا اطلاع داد که کاشانی «چهره‌ای کلیدی در برگزاری تظاهرات خیابانی به هواداری از شاه در تهران» است. (ص 226)

- مخلفان جناح کاشانی حتی مصدق را به نقض قوانین شریعت از طریق مجاز کردن خرید و فروش مشروبات الکلی، تشویق ایجاد مدارس مختلط، حمایت از مدارس خارجی به ویژه مدرسه‌ی فرانسوی معروف ژاندارک، انتقال سرمایه‌های بنیادی مذهبی به نهادهای آموزشی دولتی و تلاش برای ارائه حق رای به زنان متهم کردند. کاشانی با این توضیح که جایگاه حقیقی زنان در منزل است، با شور و هیجان گفت که «نمی‌تواند بفهمد مردان چه گناهی کرده‌اند که مستحق آن باشند که به زنانشان حق رای بدهند.» (ص 233)

- به نوشته‌ی مارک گازیوروسکی که با عوامل سیا در کودتا مصاحبه کرده است، جنگ تبلیغاتی علیه مصدق شامل انتشار شایعاتی مبنی بر یهودی بودن نیاکان وی می‌شد. نمی‌توان از سیا و ‌MI6 به خاطر عدم توجه به راه‌های تازه و متفاوت، خرده گرفت. (ص 248)

یرواند آبراهامیانمشخصات کتاب

عنوان: کودتا (28 مرداد، سازمان سیا و ریشه‌های روابط ایران و امریکا در عصر مدرن)
نویسنده: یرواند آبراهامیان
ترجمه: محمد ابراهیم فتاحی
نشر: نی
 چاپ سوم 1392
328 صفحه
قیمت: 15000 تومان


پ.ن: کتاب روان و خوش‌خوانی است. به نظرم نویسنده صادقانه و مستند ماجرای کودتای 28 مرداد را روایت کرده، هرچند که گاهی به نظر می‌رسید یک کوچولو هوای مصدق را بیشتر از بقیه دارد.

پ.ن.ن: در ترجمه‌ی کتاب اشتباهاتی نیز وجود داشت که خوشبختانه در کتابی که می‌خواندم یک نفر با مداد اشتباهات را اصلاح کرده بود!

سیمای زنی در میان جمع

سیمای زنی در میان جمعسیمای زنی در میان جمعنویسنده‌ای سعی می‌کند با پرس و جو از اطرافیانِ زنی به نام «لنی»، زندگی‌اش را از سال 1922 تا 1970 روایت کند. در این پرس و جوها علاوه بر زندگی لنی با زندگی‌ بقیه‌ی آدم‌های داستان هم آشنا می‌شویم. وقتی هانریش بل در سال 1972 جایزه نوبل ادبیات را برد، کتاب «سیمای زنی در میان جمع» به عنوان اثری کامل و جامع که نشان دهنده‌ی شاخصِ آثار نویسنده است، معرفی شد.  

اطلاعات بیشتر را می‌توانید از اینجا و اینجا بخوانید.

برخی از جملات کتاب
- مارگارت، به عللی که بعدها گفته خواهد شد، با مردان زیادی رابطه داشته است؛ اما این روابط هرگز از روی حسابگری نبوده است - به استثنای مواردی که واقعا از لحاظ مادی در وضع بسیار بدی به سر می‌برده است، هرگز از کسی طلب پول نمی‌کرده است. برای آنکه مارگارت را بهتر بشناسانیم باید بگوییم که تنها رابطه‌ی جنسی حسابگرانه‌اش با مردی است که در سن 18 سالگی با او ازدواج می‌کند. تنها عکس العمل حاکی از فاحشگی او مربوط به همین تاریخ می‌شود و فقط در همان زمان است که احساس فاحشه بودن می‌کند. (ص 18)

- از همان زمان که لنی خیلی بچه بود با اشتیاق و کنجکاوی فوق العاده‌‌ای به مدفوعش می‌نگریست و -بی‌ثمر- سوال می‌کرد: «بر شیطان لعنت، این چیه که از پشتم درمیاد!» اما هرگزتوضیحی نه از ناحیه‌ی مادرش و نه از طرف ماریا وان دورن به او داده نشد. (ص 40)

- این آموزش جنسی به دخترانی که سنشان بین شانزده تا بیست سال بود داده می‌شد. این آقای معلم تعلیمات دینی، با صدایی بسیار مطبوع و آرام، منحصرا با استفاده از اصطلاحات آشپزخانه‌ای،‌ بدون کمترین اشاره‌ به آلات تناسلی و نحوه‌ی کار آنها،‌ رابطه‌ی جنسی را، که او به آن «جریان ضروری تولید مثل» نام داده بود، به «توت فرنگی که روی آن لایه‌ای از کرم» ریخته باشند.» تشبیه می‌کرد و به همین صورت انتزاعی و تجریدی بوسه‌های مجاز و غیر مجاز را برمی‌شمرد بدون اینکه شاگردان جوان بیچاره‌اش چیزی از ماجرا سردربیاورند. (ص 50)

- من هنوز بر این عقیده‌ام که مردن برای هدف یا چیزی، نه آن هدف یا چیز را بهتر یا بزرگ‌تر جلوه می‌دهد و نه بدتر و کوچک‌تر. (ص 144)

هانریش بلمشخصات کتاب

عنوان: سیمای زنی در میان جمع

نویسنده: هانریش بل

ترجمه: مرتضی کلانتری

نشر: آگه

چاپ هشتم 1388

557 صفحه

قیمت: 9500 تومان


پ.ن: برخلاف تعریف‌های زیادی که از این کتاب شده، دوستش نداشتم. اوایل داستان خوب پیش می‌رفت و حتی طنز خوبی نیز در بعضی قسمت‌هایش داشت، اما کم کم فضای داستان تکراری و کند می‌شد. باید اعتراف کنم که به سختی کتاب را تا آخر خواندم.

شناخت اساطیر ایران

شناخت اساطیر ایرانشناخت اساطیر ایران

همان طور که از عنوان کتاب نیز مشخص است، تحقیقاتی است که جان هینلز (امریکایی) در مورد اساطیر ایرانی انجام داده.

اطلاعات بیشتر را می‌توانید از اینجا بخوانید.

برخی از جملات کتاب

 - پیش از اینکه زمین و آسمان وجود داشته باشد، زروان که وجود بزرگ و غایی است، به تنهایی وجود داشت. او که در آرزوی پسری بود، هزار سال قربانی کرد. تقدیم قربانی به این مفهوم نیست که او برای وجود دیگری نیایش می‌کرد، زیرا به اعتقاد ایرانیان تقدیم قریانی خود اعتبار و نیرو دارد. باری، پس از هزار سال زروان در برآورده شدن آرزوی خود شک کرد. وی تردید کرد که قدرت قربانی موجب پیدایش پسری، یعنی اورمزد شود که آسمان‌ها و زمین را بیافریند. در لحظه‌ی تردید او نطفه‌ی جفتی توامان در او بسته شد زیرا زروان به عنوان وجودی بی‌طرف، وجودی دو جنسه است. یکی از این دو جفت تومان اورمزد بود که نتیجه‌ی برآورده شدن آرزوی او بود و دیگری اهریمن که تجسم شک او بود. (ص 113)

- سه گروه آتش مرتبط با مناسک وجود دارد: آتش بهرام، آتش آدُران و آتش دادگاه. آتش بهرام، شاه پیروزمند آتش‌هاست... آتش‌های آدران و دادگاه از اهمیت بسیار کمتری برخوردارند. آتش دادگاه را مردمان غیرروحانی نیز می‌توانند مراقبت کنند،‌ با این همه هر دو را با تشریفات نظامی در جای خود قرار می‌دهند، زیرا آتش‌های مقدس نمودار فرمانروایی معنوی روشنی و راستی در نبرد با نیروهای تاریکی هستند و این نبردی است که مومنان با همکاری اورمزد و پسرش آتش (آتر) بدان می‌پردازد. (ص179- 180)

- در ایران مناسک هوم بخشی از مراسم بزرگ یسناست. برای نثار هوم، موبد چهار زانو می‌نشیند. گیاه هوم را می‌سایند و شیره‌ی آن را از صافی‌ای که از موی گاو مقدسی درست شده می‌گذرانند، تا آن را با آب تقدیس شده بیامیزند. این مناسک طولانی و پیچیده و پر از اعمال نمادین است. هوم را در چهار نوبت می‌سایند که نمادی از آمدن زردشت است و سه پسر منجی اوست. (ص 181-182)

 - این دین نمونه‌های بسیار روشنی به دست می‌دهد که چگونه ادیان تمایل به تحول دارند. پذیرفتن برخی از اسطوره‌ها و مناسک ادیان سنتی برای ذهن انتقادی امروزی اگر غیرممکن نباشد، لااقل دشوار است و چون مومنان در عین حال نمی‌توانند آنها را رد کنند،‌ به تمثیل و نمادپردازی توسل می‌جویند و این کار می‌تواند تفسیر نمادینی از سفر تکوین یا اوستا باشد. کوشش یکی از پارسیان کنونی که ترجیح می‌دهد اوستا را با تعبیرات جدید تفسیر کند به جای آنکه آن را رد نماید، پدیده‌ی درخور توجهی است که نمونه‌های آن را در بسیاری از ادبیان می‌بینیم. (ص 183-185)

مشخصات کتاب

عنوان: شناخت اساطیر ایران

نویسنده: جان هینلز

ترجمه: ژاله آموزگار، احمد تفضلی

نشر: چشمه

چاپ دوازدهم 1386

214 صفحه

قیمت 3000 تومان


پ.ن: به نظرم برای کسانی که می‌خواهند در مورد اساطیر ایران تحقیق کنند یا چیزهای بیشتری بدانند کتاب بدی نیست اما برای مخاطب عام کمی کسل کننده است.

شاگرد قصاب

شاگرد قصابشاگرد قصاب«وقتی جوان بودم، بیست یا سی یا چهل سال پیش، توی شهر کوچکی زندگی می‌کردم که همه به خاطر کاری که با خانم نوجنت کرده بودم دنبالم می‌گشتند. کنار رودخانه توی سوراخی زیر علف‌های در هم‌پیچیده قایم شده بودم. مخفیگاهی که من و جو با هم ساخته بودیم. گفتیم مرگ بر تمام سگ‌هایی که وارد این‌جا شوند. البته به جز خودمان.»

کتاب با این جملات شروع می‌شود. مونولوگی طولانی از پسرنوجوانی که اختلالات ذهنی دارد. طنز سیاهی در تمام فضای داستان جریان دارد و نویسنده هوشمندانه ضربات شوکه کننده‌اش را وارد می‌کند تا این مونولوگ طولانی را جذاب و خواندنی کند.

برخی از جملات کتاب

 - من هیچی راجع به مامان نمی‌دانستم ولی جو روشنم کرد. شنیدم خانم کانلی گفت فروپاشی، فروپاشی چیه جو؟ جو گفت وقتی می‌برنت گاراژ، عین وقتی که کامیون می‌آد و می‌کِشه و می‌بردت. فکر کردم چه جالب، یک کامیون مامان را وسط شهر با لباس می‌کشد و می‌برد. همه می‌گن این کیه؟ اِ، خانم برادی رو دارن می‌برن گاراژ. جو گفت کلی چیز خنده‌دار تو این شهر هست و واقعا هم بود. اون آچار رو بده من مچ پای خانم برادی رو سفت کنم. گفتم مُردم از خنده. (ص 19)

 - اولش فیلیپ نمی‌دانست چه کار کند. خب آدم نمی‌داند با دیدن یک خوک که کت و شلوار پوشیده و در آشپزخانه راه می‌رود چه عکس العملی باید نشان بدهد. یک مداد پشت گوش‌اش بود و آنجا ایستاده بود. یک جوکی بود که نگفتم. داستان پروفسوری که یوبس شده بود شنیده‌ین؟ با مداد حلش کرد. (ص 61)

- فیلیپ گفت من یه خوکم. خانم نوج گفت من یه ماده خوکم. گفتم محض اطلاع‌تون، خوک‌ها چه کار می‌کنن؟ فیلیپ گفت غذای خوک می‌خورن. گفتم عالی بود، ولی دیگه چی کار می‌کنن؟ فیلیپ گفت دور مزرعه می‌ون. البته که می‌دون، دیگه چی؟ ماتیک را بالا و پایین انداختم. اون عقب کسی نمی‌دونه؟ بله خانوم نوجنت؟ به‌مون بیکن می‌دن! درسته، ولی این جوابی نیست که من دنبالشم. کلی صبر کردم ولی خبری از جواب نشد. گفتم نشد، جوابی که من دنبالش بودم اینه: اون‌‌ها کثافت‌کاری می‌کنن! بله، خوک‌ها تو مزرعه راه می‌رن و پشکل می‌ندازن و دل کشاورزای بیچاره رو می‌شکنن. به‌تون می‌گن که خوک‌ها تمیزترین حیوانات روی زمین‌ان. اصلا و ابدا باور نکنین. از هر کشاورزی می‌خواین بپرسین! بله، متاسفانه خوک‌ها موجودات کثیفی هستن و هرکاری هم بکنی تمام مزرعه رو با مدفوعشون می‌پوشونن. خب، حالا توی مدرسه‌ی خوک‌ها کی بهترین شاگرده و به ما نشون می‌ده که راجع به چی حرف می‌زنیم؟ هان؟ کسی نیست؟ باریکلا پسر. فیلیپِ خوب و زرنگ. حالا همه با دقت نگاه کنین! به کسی که همچین کاری بکنه چی می‌گین؟ اصلا بهش نمی‌گین پسر... خوک! همه بگین! خوک! خوک! خوک!

عالیه. می‌تونی بیشتر تلاش کنی فیلیپ.

نظرتون چیه خانم نوجنت؟ فیلیپ مایه‌ی افتخار نیست؟

اولش فیلیپ از کاری که فیلیپ می‌کرد خجالت می‌کشید ولی وقتی تلاش‌اش را دید گفت که به او افتخار می‌کند. گفتم باید هم افتخار کنین. بیشتر فیلیپ، بیشتر!

با تمام وجودش دل به کار داد و بهترین کثافتکاری زمین را روی فرش کاشت. (ص 68)

- بعد از این مرا مسئول برگزاری مراسم عشای ربانی کردند. آخر خنده بود. من و پدرسالیوان می‌رفتیم به جامه‌داری و پرنده‌هایی که توی لباس‌های آهار خورده لانه کرده بودند آدم را مثل سگ می‌ترساندند. بیرون به سیاهی قیر بود و هیچ‌کس نبود. جام و این جور چیزها را برمی‌داشتم و با پدر سالیوان مثل دوتا پچ پچِ گنده توی راهروهای کلیسا راه می‌رفتیم، جیر جیر. با دست‌های از هم بازکرده می‌گفت سرورم دعای ما را بشنو. من باید می‌گفتم دعای مرا بشنو سرورم. ولی به جایش می‌گفتم فاکی واکی تیکی تاکی. تا وقتی یک چیزی زیر لب می‌گفتی کسی کاری به کارت نداشت. (ص 82)

- وقتی می‌رسیدم خانه هوا دیگر روشن شده بود و مسخره بود اگر می‌خواستم بروم به رختخواب، برای همین کنار بابا می‌نشستم و به چیزهای مختلف فکر می‌کردم، یکی‌اش این که آدم‌های لال چون نمی‌توانند داد بزنند احتمالا توی شکم‌شان سیاه چاله دارند. (ص 143)

پاتریک مک کیبمشخصات کتاب

عنوان: شاگرد قصاب

نویسنده: پاتریک مک کیب

ترجمه: پیمان خاکسار

نشر: چشمه

چاپ اول زمستان 1393

221 صفحه

قیمت: 14000 تومان


پ.ن: عالی بود. لذت خواندن یک داستان جذاب با ترجمه‌ای روان و خوش‌خوان. شخصیت فرنسی من را یاد شخصیت ایگنیشس در کتاب اتحادیه‌ ابلهان می‌انداخت (هر چند که تفاوت‌های زیادی هم دارند.)

پ.ن.ن: بر اساس این کتاب یک فیلم نیز ساخته شده است (که به بعید می‌دانم به خوبی کتابش باشد).  ترانه‌ی شاگرد قصاب را (که توی کتاب به آن اشاره می‌شود) می‌توانید از اینجا و اینجا بشنوید.  

شاگرد قصاب
یکی دیگر از جلدهای کتاب که حیفم آمد اینجا نگذارم.

وصایای تحریف شده

وصایای تحریف شدهوصایای تحریف شده

 کتاب هشت فصل دارد و موضوع اصلی آن در مورد وصیت‌‌ هنرمندانی است که به وصیت آنها عمل نمی‌شود. وارثین با تغییراتی که در اثر می‌دهند و معرفی‌‌های اغراق‌آمیز، سعی می‌کنند از هنرمند قدیسی بسازند که با چهره‌ی واقعی‌اش همخوانی ندارد.

اطلاعات بیشتر را می‌توانید از اینجا بخوانید.

برخی از جملات کتاب

 - اکتاویو پاز می‌گوید: «در هومر و ویرژیل هیچ طنزی نیست، آریستو انگار که سایه‌ای از آن به دست می‌دهد، اما تا پیش از سروانتس، طنز شکل نمی‌گیرد... » و ادامه می‌دهد که «طنز اختراع بزرگ روح مدرن است.»

اندیشه‌‌ای بنیادی: طنز یک کشف باستانی انسانی نیست؛ اختراعی است هم پیوند با زایشِ رمان. از این روی که طنز خنده نیست، سخره نیست، هجو نیست، بلکه گونه‌ی ویژه‌ای از کمدی است که به گفته‌ی پاز (و این کلیدِ درک جوهر طنز است)، «هر آنچه را که لمس می‌کند، مبهم می‌گرداند.» (ص 11)

- با آنکه کتابم را بسیار می‌ستاید، یک انتقاد به آن دارد: من نتوانسته‌ام زیبایی اخلاقیِ اهدای نطفه را با قدرت کافی بیان کنم. از خویشتن دفاع می‌کنم: این یک رمان کمیک است! پزشک داستان من خل وضع است! نباید این اندازه جدی بگیریدش! با بدگمانی می‌گوید: «پس داستان‌های شما را نباید جدی گرفت؟» درمانده شده‌ام و ناگهان درمی‌یابم: توضیح دادن هیچ‌ چیز به اندازه‌ی طنز دشوار نیست. (ص 12)

- توماس مان...: ما فکر می‌کنیم که عمل می‌کنیم، فکر می‌کنیم که می‌اندیشیم، اما دیگری یا دیگرانی در ما هستند که عمل می‌کنند؛ یعنی اینکه عادات دیرپا، کهن الگوهایی بدل شده به اسطوره‌هایی که از نسلی به نسل بعد منتقل شده‌‌اند - قدت اغواگر عظیمی را حمل می‌کنند و ما را (به گفته‌ی مان) «از چاه گذشته‌ها» اداره می‌کنند. (ص 17)

- طنز: جرقه‌ای آسمانی که دنیا را در ابهامِ اخلاقی‌اش و انسان را در ناتوانی عمیقش در داوری دیگران، آشکار می‌سازد؛ طنز: نسبیت مدهوش کننده چیزهای انسانی؛ لذتی عمیق، برخاسته از این یقین که یقینی در کار نیست. (ص 17)

- هنگامی که برود خاطرات کافکا را منتشر ساخت، آنها را تا اندازه‌ای سانسور کرد؛ نه تنها هر اشاره‌ای به روسپی‌ها را، که هر آنچه نشانی از آمیزش داشت،‌ حذف کرد. کافکولوژی همواره درباره‌ی توان جنسی خود ابراز تردید کرده و از بحث درباره‌ی مظلومیت ناتوانی جنسی او لذت می‌برد. بدین ترتیب کافکا از دیرزمانی پیش بدل شد به قدیسِ نگهبان روان‌پریشان، افسردگان، بی‌اشتهایان، حقیران؛ قدیس نگهبان خل وضع‌ها، بانوان ادب‌پرور مسخره و هیستریک‌ها. (ص 39)

- اوایل، مردم آثار کافکار را با چهره‌ای مصیبت‌زده می‌خواندند. بعد شنیدند که وقتی کافکار فصل نخست رمان محاکمه را برای دوستانش می‌خوانده و آنها به خنده افتاده بودند،‌ از آن پس، خوانندگان هم شروع کردند به خنداندن خودشان، بی‌آنکه درست بدانند برای چه. (ص 166-167)  

میلان کوندرامشخصات کتاب

عنوان: وصایای تحریف شده

نویسنده: میلان کوندرا

ترجمه: کاوه باسمنجی

چاپ سوم 1383

232 صفحه

قیمت: 2500 تومان


پ.ن: به نظرم فصل اول و جاهایی که در مورد ادبیات حرف می‌زد خوب بود اما حجم کل کتاب می‌توانست کمتر باشد. فصل اولش را دوست داشتم اما بقیه‌ی فصل‌‌ها کمی حوصله سربر می‌شد و حتی یک جاهایی را نخوانده رها می‌کردم.

پ.ن.ن: قبل از این کتاب «قصه‌گو»ی یوسا را می‌خواندم که به دلیل ترجمه‌ی بد، اسم‌های لاتین زیادی که توی داستان بود و جذاب نبودن خودِ داستان، نتوانستم بیشتر از صد صفحه ادامه بدهم.

کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم

کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیمکمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم«کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم» اولین کتاب از یک مجموعه پنجاه جلدی به اسم «فلسفه و هنر زندگی» است که زیر نظر خشایار دیهیمی تولید می‌شود. این کتاب شامل چند مقاله است که به صورت خاطرات نویسنده از زندگی‌ خودش و زنان اروپای شرقی در زمان حاکمیت کمونیسم روایت می‌شود.

اطلاعات بیشتر را می‌توانید از اینجا بخوانید.

برخی از جملات کتاب

- خوب یادم هست که همه‌ی این ماجراها چطور شروع شد. یکی از همکاران روزنامه‌نگارم، درست قبل از آنکه بازنشسته شود، در نیمه‌ی سپتامبر 1989 از مرز اتریش-مجارستان برگشت و در حالی که از شدت هیجان اشک می‌ریخت،‌ برایمان تعریف کرد «مردم آلمان شرقی دارن هزارتا هزارتا از مرز رد می‌شن. فکر نمی‌کردم تا زنده‌م همچین منظره‌ای رو به چشم ببینم!» من هم فکر نمی‌کردم. در این گوشه‌ی دنیا آدم را همین‌جور بار می‌آورند،‌ جوری که خیال کنی تغییر غیر ممکن است. جوری بارت می‌آورند که از تغییر بترسی که وقتی عاقبت اولین نشانه‌های تغییر آشکار شد، به آنها بدگمان باشی، از آنها بترسی، چون همیشه دیده‌ای که هر تغییری فقط وضع را بدتر کرده. یادم می‌آید اولین واکنش‌ خود من به خبرهای تازه‌ی همکارم، البته بعد از خوشحالی،‌ ترس بود،‌ انگار زلزله شده باشد. به شدت دلم می‌خواست فروپاشی رژیم سابق را ببینم،‌ اما به همان شدت هم زمینِ‌زیر پایم داشت می‌لرزید. دنیایی که در آن بودم،‌ دنیایی که خیال می‌کردم ابدی، استوار و محکم است ناگهان داشت فرو می‌ریخت. (ص 22)

- اگر در اروپای شرقی بزرگ شده باشید در همان اوایل جوانی یاد می‌گیرید که سیاست مفهومی انتزاعی نیست، بلکه نیرویی است عظیم که بر زندگی روزمره مردم تاثیری تعیین کننده می‌گذارد. (ص 24)

- یک بار در صوفیه،‌ پایتخت بلغارستان، اِوِلینا داشت تدارکِ یک مهمانی را می‌دید و من هم داشتم در آشپزخانه کوچکش در آپارتمان درب و داغانی که با دوست دانشجویش در آن شریک بود به او کمک می‌کردم. او که دانشیار دانشگاه بود آنقدر حقوق نمی‌گرفت که بتواند آپارتمانی مستقل اجاره کند. سیب زمینی‌ها را پوست کندم، فکر کنم سه کیلویی می‌شدند. می‌خواست با مقداری از آنها سالاد سیب زمینی و پیاز درست کند و بقیه را تنوری کند و کنارشان هم... در واقع چیزی نگذارد و همان‌طور بیاوردشان سر میز. خودش به این می‌گفت سفره‌ی رنگین سیب‌زمینی. گاهی طنز تنها راه غلبه بر فشار عصبیِ سرکوب شده است. (ص 47)

- اولینا می‌گفت: «این خوراک ماست،‌عادت داریم با هر وعده قدری سیاست بیندازیم بالا. با صبحانه،‌ انتخابات، با ناهار، یک بحث پارلمانی و با شام اخبار شبانگاهی که یا به آن می‌خندیدیم یا از شندین دروغ‌هایی که حزب کمونیست علی رغم همه‌ی اتفاقاتی که افتاده می‌خواهد به خوردمان بدهد حرص می‌خوریم.» شاید این مردم بتوانند بی‌غذا یک جورهایی سر کنند -چون خیلی گران است یا چون چیزی گیر نمی‌آید که آدم بخرد،‌ یا به هر دو دلیل. شاید بتوانند بدون کتاب و اطلاعات سر کنند اما بی‌سیاست اموراتشان نمی‌گذرد. (ص 48)

- خیلی طول کشید تا فهمیدم محدود کردن خود در دایره‌ی هر نوع جهان بینی، می‌تواند ما را گرفتار فقر و رنج کند. (ص 113)

- چیزی که به یاد می‌آوردم دوران فقر و محرومیت بود، دورانی که در آن فقر به نظر وحشتناک نمی‌آمد فقط به این دلیل که تقریبا همگانی بود -آن را عادلانه می‌دانستیم. اما وحشتناک این بود که ما حتی نمی‌دانستیم که چیز بهتری هم وجود دارد. (ص 118)

اسلاونکا دراکولیچمشخصات کتاب

 عنوان: کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم

نویسنده: اسلاونکا دارکولیچ

ترجمه: رویا رضوانی

نشر: گمان

مجموعه: هنر و زندگی

چاپ اول 1392

288 صفحه

قیمت: 12800 تومان


پ.ن: کتاب خوبی و روانی بود. روایت‌‌های زنانه از سختی زندگی در کشورهای کمونیسیتی که گاهی اشتراکات زیادی می‌توانستی در بین آنها پیدا کنی.
پ.ن.ن: در پست‌های قبلی کتاب «بخشودن»‌ از این مجموعه را معرفی کرده بودم.

بخشودن

بخشودنبخشودن

«بخشودن» دومین کتاب از یک مجموعه پنجاه جلدی به اسم «فلسفه و هنر زندگی» است که هدفش پرداختن به موضوعات روزمره از نگاه فلسفی است. مدیریت این مجموعه بر عهده خشایار دیهیمی است.

برخی از جملات کتاب

 - همان گونه که ژان آمری، از بازماندگان آشویتس، می‌گوید شخصی که شکنجه می‌شود الی الابدشکنجه شده می‌ماند. (ص 26)

- در برخی موارد واقعا ضروری است که شخصی را ببخشیم: وقت‌هایی که صدمه‌ی وارده خیلی حاد نیست، وقت‌هایی که صدمه زننده احساس ندامت می‌کند و عذرخواهی می‌کند و در صدد جبران برمی‌ِآید. و وقت‌هایی که بخشودن و آرزوی خیر کردن برای صدمه زننده دیگران را در معرض صدمه‌های بعدی قرار نمی‌دهد. (ص 60)

- بخشودن لزوما مجازات را منتفی نمی‌کند. آنچه بخشودن منتفی می‌کند مجازات خطاکار صرفا برای رضایت خاطر قربانی است، صرفا برای ارضای این میل او به تحمیل درد و رنج بر فرد خطاکار. چنین میلی چیزی است که فرد بخشاینده باید به هنگامی که بخشودن را برمی‌گزیند وانهد. (ص 180)

دیوید مک ناتونمشخصات کتاب

عنوان: بخشودن

نویسندگان: ایوگارارد و دیوید مک ناتون

ترجمه: خشایار دیهیمی

نشر: گمان

چاپ اول 1392

240 صفحه

قیمت: 11000 تومان


پ.ن: به نظرم موضوعش برای حال و هوای جامعه ما خوب بود.

مرد صد ساله‌ای که از پنجره فرار کرد و ناپدید شد

مرد صد ساله‌ای که از پنجره فرار کرد و نا پدید شدمرد صد ساله‌ای که از پنجره فرار کرد و نا پدید شد

کتاب داستانِ پرماجرا و جذابی دارد. شخصیت اول داستان پیرمردی به نام آلن کارلسن است که در تولد صد سالگی از پنجره اتاقش در خانه سالمندان فرار می‌کند. فصل‌های داستان به دو قسمت کلی تقسیم می‌شوند. در یک فصل ماجراهای آلن بعد از فرار روایت می‌شود و در فصلی دیگر به ماجراهای آلن بعد از تولد می‌پردازد. راوی دانای کل است و این فصل‌ها به صورت یکی در میان می‌آیند. زبان طنز و سرنوشت پرماجرای آلن که با اتفاقات واقعی تاریخی پیوند می‌خورد باعث جذاب تر شدن کتاب می‌شود. در مورد پرماجرا بودن زندگی آلن همین بس که برای ساختن بمب اتم به اپنهایمر مشاوره می‌دهد و در جایی دیگر همسر مائو را از مرگ نجات می‌دهد و حتی در یکی از ماجراهایش به ایران می‌آید و توسط ساواک دستگیر می‌شود!

اطلاعات بیشتر را می‌توانید از اینجا بخوانید.

برخی از جملات کتاب

 - مادرش از سرطان مرد- که یولیس را غصه‌دار کرد- و کمی بعدش هم باتلاقی که پدرش می‌خواست گوساله‌ی ماده‌ای را از آن نجات دهد ابوی را هم بلعید. این هم یولیس را غصه‌دار کرد، چون آن گوساله را خیلی دوست داشت.  (ص 20)

- در آغاز فرایند عضوگیری در زندان خوب پیش می‌رفت. اما بعد نامه‌ای که مامانِ رئیس برایش فرستاده بود تصادفا در زندان دست به دست شد. مامانش از جمله نوشته بود پرگونار کوچولویش باید مراقب باشد که در زندان قاطی آدم‌های بد نشود، باید مراقب لوزه‌های حساسش باشد و او منتظرش است تا وقتی بیرون آمد دوباره با هم گنج بازی کنند. (ص 52)

- هنوز شش سالش تمام نشده بود که پدرش دستی بر شانه‌اش گذاشت و گفت: «پسرم، باید از کشیش‌ها برحذر باشی و از آدم‌هایی که ودکا نمی‌خورند. از همه بدتر، کشیش‌هایی که ودکا نمی‌خورند.»

پدرآلن، با عمل به همین پند، قطعا روزی که مشتش را حواله یک مسافر معصوم کرد و بابت همین بلافاصله از راه‌آهن کشوری اخراجش کردند کاملا هوش و حواسش سرجایش نبود. همین هم مادر آلن را برآن داشته بود که کلام حکمت آمیز خودش را به پسرش بگوید:

«از آدم‌های مست برحذر باش، آلن. این کاری است که من باید می‌کردم.» (ص 134)

- از وجنات بُسه پیدا بود که پاسخ به پاسخ بنی به پاسخ بُسه را در آستین دارد، اما آلن به وسط پرید و گفت که آدم دنیادیده‌ای است و اگر یک چیز را یادگرفته باشد این است که منشاء بزرگ‌ترین و به ظاهر لاینحل‌ترین اختلافات روی زمین گفتگو است: «تو احمقی، نه، تویی که احمقی، نه، تویی که احمقی.» آلن گفت که راه حل غالب اوقات این است که با هم ته یک بطر ودکا را بالا بیاورند و بعد به آینده نگاه کنند. (ص 194)

یوناس یوناسنمشخصات کتاب

عنوان: مرد صد ساله‌ای که از پنجره فرار کرد و ناپدید شد

نویسنده: یوناس یوناسُن

ترجمه: فرزانه طاهری

نشر: نیلوفر

چاپ اول 1391

372 صفحه

قیمت: 17000 تومان


 پ.ن: کتاب جذاب و خوبی بود فقط چند غلط کوچک نگارشی داشت که امیدوارم در چاپ‎های بعدی اصلاح شود.

پ.ن.ن: بر اساس این کتاب فیلمی با همین عنوان نیز ساخته شده استفیلم مرد صد ساله‌ای که از پنجره فرار کرد و نا پدید شد

امریکا دیگر وجود ندارد

امریکا دیگر وجود نداردامریکا دیگر وجود ندارد

 

 این کتاب مجموعه‌ای از داستان‎های مختلف «پیتر بیکسل» است که از کتاب‌های مختلف (به خصوص کتاب«داستان‌های کودکان») جمع آوری شده است. امریکا دیگر وجود ندارد نام یکی از داستان‌های کتاب است.

برخی از جملات کتاب

-  داستان باید در هنگام نوشتن خود من را هم غافلگیر کند و چرخش‌هایش نباید در کلیشه‌ها و اشکال از پیش تعیین شده روی دهند. باید بتوانم هودم چرخش‌های داستان را مشخص کنم. داستان باید رویکاغذ اتفاق بیفتد. (ص 17)

- به این ترتیب:

پیرمرد صبح مدت زیادی در عکس ماند، ساعت نه آلبوم زنگ زد، مرد بلند شد و برای اینکه پاهایش یخ نکنند ایستاد روی کمد، بعد لباس‌هایش را از تو روزنامه بیرون آورد و کرد تنش. در صندلی که به دیوار آویزان بود نگاه کرد، نشست روی ساعت پشت فرش و مشغولِ ورق زدن آینه تا شد تا اینکه میز مادرش را دید.
مرد حسابی کیف می‌کرد. تمام روز مشغول تمرین و پیدا کردن نام‌های تازه بود. دیگر همه چیز تغییر نام داده بود: او حالا نه مرد بلکه پا بود، پا هم صبح، و صبح شده بود مرد. (ص 72)

- مرد هشتاد ساله، در مورد روز تولدش و اینکه حافظه‌ی خوبش را تحسین می‌کردند، گفت: «خب، بله. اما همیشه احساس می‌کنم یک چیزی را فراموش کرده‌ام.»
در بیست و دو سالگی تصمیم گرفته بود خودش را بکشد. (ص 107)

 

پیتر بیکسلمشخصات کتاب

عنوان: امریکا دیگر وجود ندارد
نویسنده: پیتر بیکسل
ترجمه: بهزاد کشمیری پور
نشر: مرکز
چاپ سوم 1391
162 صفحه
قیمت 5900 تومان


پ.ن: بیشتر داستان‌های کوتاهش را دوست نداشتم به جز داستان‎هایی که مربوط به کتاب «داستان‌های کودکان» بودند.

تاریخ جهان

تاریخ جهانتاریخ جهان

کتاب با زبانی ساده و روان اتفاقات تاریخی را از پیش از پیدایش تاریخ تا زمان جنگ جهانی دوم به صورت کوتاه مختصر روایت می‌کند. نام انگلیسی کتاب A Little History of the World است که به «تاریخ جهان» ترجمه شده است. کتاب نثر ساده و روانی دارد و خواندنش لذت بخش است.

برخی از جملات کتاب

- هر بار که ساکسون‌ها تسلیم می‌شدند، روز بعد از نو سلاح به دست می‌گرفتند و به نبرد خود ادامه می‌دادند. بنابراین شارلمانی بازمی‌گشت و خساراتی را به سرزمین آنها وارد می‌آورد. ولی کافی بود که به ساکسون‌ها پشت کند تا آنها دوباره خود را آزاد سازند. آنها در جنگ مطیعانه از دستورات شارلمانی پیروی می‌کردند، ولی همین که باز می‌‌گشت به سپاهیانش حمله‌ور می‌شدند. در نهایت بهای دهشتناکی برای مقاومت‌شان پرداخت کردند: به فرمان شارلمانی چهار هزار نفر از افرادشان به قتل رسیدند. ساکسون‌هایی که از مرگ رسته بودند، بی هرگونه اعتراضی به دین مسیح درآمدند، ولی زمانی بس طولانی لازم بود که بتوانند به دین عشق و محبت، هرگونه احساس مهرورزانه‌ای داشته باشند. (ص 176)

- راهبی بودایی را می‌شناسم که حکیمی سالخورده بود و در خطابه‌ای به هموطنانش می‌گفت که زمانی این سوال برایش مطرح شده بود: چرا هنگامی که شخصی لاف‎زنانه می‎گوید که وی هوشمندترین، نیرومندترین، شجاع‌ترین و با استعدادترین انسان روی زمین است، ‌شخصی بی‌شعور و معذب کننده به نظرمان می‌‌آید؛ حال آنکه اگر همین شخص به جای «من» بگوید «ما هوشمندترین، نیرومندترین، شجاع‌ترین و با استعدادترین ملت روی زمین هستیم» هموطنانش او را شورمندانه یک وطن پرست خطاب می‌کنند؟ زیرا هیچ صبغه‌ی وطن پرستانه‌ای در این سخن وجود ندارد. هر انسانی می‎تواند  به کشور خود تعلق خاطر داشته باشد، بی‌آنکه لازم باشد تاکید ورزد که بقیه ساکنان کره زمین، انسان‌هایی بی‌ارزش‌اند. هر چه افراد بیشتری مجذوب چنین اندیشه‌هایی بی‌اساسی شدند، صلح بیشتر به مخاطره افتاد. (ص 386)

- در اول سپتامبر 1939، سپاهیان آلمان وارد خاک لهستان شدند. در آن زمان من در انگلستان بودم و خود شاهد غم عمیق -و در عین حال عزک راسخ- کسانی بودم که می‌بایست دوباره پا به میدان جنگ نهند. این بار دیگر هیچ سرود رزمی نیرودهنده‎ای خوانده نمی‌شد، و هیچ‌کس رویای شکوه همه فقط وظیفه‌شان را انجام می‌دادند تا بتوانند جنون را متوقف سازند. (ص 387)

ارنست کمبریجمشخصات کتاب

عنوان: تاریخ جهان

نویسنده: ارنست گمبریج

ترجمه: علی رامین

نشر: نی

چاپ سوم 1392

404 صفحه

قیمت: 12000 تومان


 پ.ن: کتاب خیلی خوبی است و خواندنش را به شدت توصیه می‌کنم. مثل یک نخ تسبیح به اتفاقات تاریخی که به صورت پراکنده توی ذهنم ریخته شده بود، نظم می‌داد.

 پ.ن.ن: فقط یک نکته منفی کوچولو هم داشت، با اینکه کتاب چاپ سوم بود و انتشارات معتبر نی آن را منتشر کرده، اما کتاب هنوز در صفحاتی از کتاب غلط‎های املایی دیده می‌شد.

بارون درخت نشین

بارون درخت نشین بارون درخت نشین

این کتاب اولین سری از سه گانه «نیاکان ما» است (کتاب‌های بعدی این مجموعه «ویکنت دو نیم شده» و «شوالیه ناموجود» هستند)  داستان در مورد پسرِ یک خانواده نیمه اشرافی به اسم «کازیمو» است که در سن دوازده سالگی به خاطر لجبازی با خانواده، تصمیم می‌گیرد بالای درختان زندگی کند. اما پس از مدتی تصمیم می‎گیرد هرگز پایش را روی زمین نگذارد. راوی داستان برادرش محافظه کارش است که به صورت دانای کلِ محدود داستان را روایت می‌کند.

برخی از جملات کتاب

- کارهای برجسته‌ای که آدمی به پیروی از وسوسه‌ای درونی می‌کند باید ناگفته بماند؛ همین که آن را به زبان بیاوری و از آن لاف بزنی چیزی بیهوده و بی‌معنی جلوه می‎کند و پست و بی‎مقدار می‌شود. (ص 66)

- شمار زغالکاران بیشتر بود، ولی دزدان دریایی سلاح‎های بهتری داشتند. شاید همه نه. زیرا همه می‎دانند که در برابر شمشیر هیچ سلاحی بهتر از بیل نیست. (ص 168)

- گفته‌ها و حرکت‌های همه‌ی آن رانده شدگان حالتی غمگین و افسرده داشت که تا اندازه‎ای طبیعی بود، اما ساختگی نیز می‌نمود: بسیار دیده شده است که مردمانی که برای آرمانی نه چندان روشن و مشخص مبارزه می‌کنند مجبورند برای گنگی و سستی انگیزه‌هایشان ظاهری جدی به خود بدهند. (ص 191)

- جایشان تنگ بود و گهگاه یکدیگر را در برمی‌گرفتند. لبانشان به هم رسید. نخستین بوسه را کوزیمو زد. بدینگونه عشقشان آغاز شد. کوزیمو خوش و گیج و منگ بود؛ دختر نیز خود را خوشبخت حس می‌کرد، اما هیچ شگفت زده نبود (دختران هیچ کارشان اتفاقی نیست). (ص 194-195)

- آنچنان از ساختن چیزهای تازه خوشش می‌آمد که حتی برای کارها و مراسمی هم که نویسندگان مورد علاقه‌اش آنها را ناپسند می‌دانستند وسیله لازم را ساخت. از جمله چون می‎دید که بسیاری از آن رانده شدگان مومن‌اند و می‌خواهند هر هفته آیین «اعتراف» را به جا آورند، سوراخی در تنه درختی کند و پرده‌ای از آن آویخت و آن را به صورت «اعترافخانه» درآورد. (ص 197)

ایتالو کالوینومشخصات کتاب

عنوان: بارون درخت نشین
نویسنده: ایتالو کالوینو
ترجمه: مهدی سحابی
نشر: نگاه
320 صفحه
چاپ 1391
قیمت: 14000 تومان


 

 پ.ن: تقریبا شبیه بقیه‌ی کارهای کالوینو است. روایتِ روان داستان و زبان طنز از نکات خوب کتاب بود. اما به نظرم داستان کمی طولانی شده بود و از یک جایی به بعد جذابیتش کم می‌شد.

مدرک

مدرکمدرک

این کتاب جلد دوم از سه گانه دوقولوهاست و قبل از خواندن آن باید جلد اول (دفتر بزرگ) را بخوانید. داستان با روایت یکی از برادرها شروع می‌شود. زبانِ کتاب همچنان ساده و روان است اما فصل‌ها طولانی‌تر شده و آن ضرب آهنگ تند و جذاب جلد اول را ندراد، اما همچنان جذاب و خواندنی است.

اطلاعات بیشتر در مورد کتاب را می‌توانید از اینجا و اینجا بخوانید.

برخی از جملات کتاب

- بیرون باران می‌بارد. وارد کافه‌ی سوم می‌شود، باز هم سه لیوان سفارش می‌دهد. تا شروع می‌کند به ساز زدن، سرها طرف او برمی‌گردند، بعد دوباره فرو می‌روند توی لیوان‌ها. اینجا، آدم‌ها می‌نوشند، اما حرف نمی‌زنند. (ص27)

- وقتی کافه‌ها بسته‌اند حس می‌کنم تو این شهر گم شده‌ام. (ص 51)

- بچه می‌گوید: یک قصه‌ی دیگر بگو.

- باید بروم کار کنم.

- شب‌ها، کار نیست.

- واسه من، همیشه کار هست. باید خیلی پول دربیاورم.

- پول به چه دردی می‌خورد؟

- باهاش هرچی که سه تایی لازم داریم می‌خریم.

- لباس و کفش؟

- آره و همین‌طور اسباب بازی، کتاب و صفحه گرامافون. (ص 53)

- شما چطور پتر؟ شما هم یک بار مجبور می‌شوید به بعضی سوال‌ها جواب بدهید. بعضی وقت‌ها تو گرد همایی‌های سیاسی شما شرکت کرده‌ام. شما سخنرانی می‌کنید، مردم برای‌تان دست می‌زنند. واقعا به چیزی که می‌گویید باور دارید؟

- مجبورم باورشان کنم؟

- ولی ته دلتان، به چی فکر می‌کنید؟

- من فکر نمی‌کنم. نمی‌توانم به همچین جسارتی دست بزنم. ترس از بچگی تو وجودم است. (ص 100)

آگوتا کریستفمشخصات کتاب

عنوان: مدرک

نویسنده: آگوتا کریستف

ترجمه: اصغر نوری

نشر: مروارید

چاپ سوم 1393

200 صفحه

قیمت: 8800 تومان


پ.ن: به نظرم نسبت به اولین کتاب از این سه گانه (دفتر بزرگ) کمی ضعیف‌تر بود. ‏فصل‌هایش طولانی‌تر شده بود و ضربه‌ها و غافلگیری‌های نفس‌گیری که در جلد اول کتاب به خواننده وارد می‌کرد کمتر شده بود.‏ البته هنوز جذابیت‌های داستانی‌اش به اندازه‌ای بود که آدم از خواندنش لذت ببرد.

سومین پلیس

 سومین پلیسسومین پلیس

در همان صفحات ابتدایی کتاب راوی توضیح می‌دهد که پیرمردی را به قتل رسانده است و به نظر می‎رسد ماجرای قتل و به دست آوردن پولِ پیرمرد محوریت اصلی داستان باشد، اما هرچقدر که داستان جلوتر می‎رود فضای داستان بیشتر خیال گونه و توهمی می‌شود.

اطلاعات بیشتر در مورد کتاب را می‌توانید از اینجا و اینجا بخوانید.

برخی از جملات کتاب

- «وجود انسان توهمی است که در خود توهمات ثانویه‌ی شب و روز را دربر دارد (دومی وضعیت غیر بهداشتی جو است به خاطر انباشت هوای سیاه) در شان انسان عاق نیست که خود را دلواپس نزدیک شدنِ موهومِ توهمِ اعظم کند که مرگ می‌نامندش.» (دوسلبی - ص 13)

- وقتی پیرمرد برگشت که نگاه کند تلمبه‌ی دیونی به پشت گردنش خورد و نقش زمینش کرد و احتمالا استخوان گردنش را هم شکست. وقتی که ری زمین میان گل و لای فرود آمد اصلا فریاد نکشید. فقط شنیدم با لحنی که انگار دارد با کسی حرف می‌زند گفت «من کرفس دوست ندارم»، شاید هم عینکم رو کنار ظرف شویی جا گذاشتم.» بعد مثل سنگ ساکن شد. (ص 26)

- تاریخِ این باور در ادبیات مردم دوران باستان ثبت شده. چهار باد اصلی داریم ئ هشت باد فرعی، هر کدوم رنگ خاص خودشون رو دارن. باد باد شرق ارغوانی و پررنگه و باد جنوب نقره‌ای براق. باد شمال مثل قیر سیاهه و باد غرب کهربایی. مردم قدیم قدرت دیدن این رنگ‌ها رو داشتن و می‌تونستن یه روز تمام با آرامش پایین تپه بنشینن و زیبایی بادها رو تماشا کنن، بالا و پایین و تغییر رنگشون، جادوی همجواری‌شون وقتی مثل روبان‌های عروسی به هم می‌پیچیدن، از زل زدن به روزنامه کار بهتری بود. (ص 47)

- گروهبان دوباره به من لبخند زد. گفت: «دو هفته پیش یه آقایی توی این اتاق بود که می‌گفت مادرش گم شده، یه خانم هشتاد و دو ساله. وقتی ازش خواستم مشخصاتش رو بگه تا من برگه‌های قانونی رو پر کنیم که تقریبا مفت از لوازم  التحریر می‌خریم، به من گفت که زهوار مادرش زنگ زده  و ترمز عقبش هم لقوه گرفته.» (ص 84)

فلن اوبراینمشخصات کتاب

عنوان: سومین پلیس

نویسنده: فلن اوبراین (برایان اونولان)

نشر: چشمه

چاپ اول بهار 1391

256 صفحه

قیمت: 7200 تومان

شرکت سهامی آدم‌های مصنوعی

 سیب‌های طلایی خورشیدشرکت سهامی آدم‌های مصنوعی

این کتاب شامل نُه داستان علمی تخیلی است که بیشتر داستان‎ها از کتاب «سیب‎های سرخ طلایی» انتخاب شده است. ری برادبری در این داستان‎ها نگاهی انتقادی به پیشرفت‎های علمی بشر دارد.  

برخی از جملات کتاب

- براندون نفس تازه کرد. تقریبا پی برده بود که جسد پسرش نیست. هربار که که جسد تازه‌ای پیدا می‌شد براندون می‌ترسید که پیکر بی‌جان ریچارد باشد و در عین حال آرزو می‌کرد که این طور باشد. ریچارد، کسی که خنده‌ای صادقانه، لبخندی زیبا و موهای مجعد داشت. همان ریچاردی که به سوی ابدیتی دور موج می‌زد. (ص 12)

- من از ترس عرق کرده بودم. ماهی‌ها شبیه طاووس عظیمی بودند که چترش را در سطح آب باز کرده باشد. ماهی‌ها تا نیمه شب آنجا ماندند. سپس آرام و خاموش رفتند. یک میلیون ماهی در عرض یک دقیقه ناپدید شدند. چیزی شبیه به این فکر به سراغم آمد که آنها این راه دراز را به قصد تماشای روشنایی ما طی کرده‌اند. عجیب است. اما سعی کن در نظر مجسم کنی که منظره این برج سنگی که هفتاد متر بالاتر از سطح دریاست برای آنها چه می‌تواند باشد. خدای روشنایی اشعه خود را می‌افکند و برج، فریادهای غول‌آسا سر می‌داد. ماهی‌ها دیگر هرگز برنگشتند، اما آیا فکر نمی‌کنی که آنها وقتی اینجا بودند گمان می‌کردند که در برابر الوهیت قرار دارند. ( ص30-31)

- نشست و تپانچه‌ای را که در جیب داشت لمس کرد. گران قیمت بود. ولی انسان وقتی ثروتمند باشد می‌تواند جنایت‌های تجملی را بر خود مجاز بشمارد. (ص 71)

ری برادبریمشخصات کتاب

عنوان: شرکت سهامی آدم‌های مصنوعی

نویسنده: ری برادبری

ترجمه: قاسم صنوعی

نشر: گل آذین

چاپ اول 1393

168 صفحه

قیمت: 8000 تومان


پ.ن: کتاب را دوست داشتم. داستان‎هایش جذاب، خواندنی و روان بود.
پ.ن.ن: وقتی کتاب هایی از ژانرهای مختلف ادبی می خوانم بیشتر این سوال در ذهن‌ام تقویت می شود که چرا ادبیات داستانی ایران هیچ گونه تنوع ژانری ندارد، نه پلیسی جنایی نه علمی تخیلی نه فانتزی و...‏

دروغ سوم

دروغ سومدروغ سوم 

 دروغ سوم؛ کتاب سوم از سه گانه دوقلوها است. داستانِ دو جلد اول کتاب در راستای یکدیگرند و هرکدام تقریبا به صورت مستقل نیز می‌توانند یک داستان مجزا باشند اما در جلد سوم بدون دو جلد دیگر معنی ندارد و برداشتی کاملا متفاوت نسبت به کل داستان ایجاد می‌کند.

معرفی جلد اول و دوم را می‌توانید در پست‌های زیر بخوانید.

جلد اول: دفتر بزرگ

جلد دوم: مدرک

برخی از جملات کتاب

 - برام جالب است بدانم چیزهایی که می‌نویسید واقعی‌اند یا ساختگی.

در جوابش می‌گویم که من تلاش می‌کنم قصه‌های واقعی بنویسم ولی، یک دفعه، قصه به خاطر همان واقعی بودنش غیرقابل تحمل می‌شود، از این رو مجبور می‌شوم عوض کنم. (ص 8)

- وقتی روی مرکز بمب افتاد، ما توی کلاس بودیم و هیچ آژیری در کار نبود. بمب‌ها یکی یکی دو رو برمان می‌افتادند، شاگردها زیر میزها قایم می‌شدند، من، همان‌طور ایستاده باقی ماندم، داشتم یک شعر دکلمه می‌کردم. خانم معلم خودش را انداخت روی من، افتادم زمین، هیچ چیز نمی‌دیدم، او داشت خفه‌ام می‌کرد. سعی کردم هلش بدهم به کنار، اما سنگین‌تر از همیشه شده بود. مایعی غلیظ، ولرم و شور روی چشم‌ها، دهن و گردنم جاری شد، از هوش رفتم. (ص 28)

- زمان جنگ همه سربازند، حتی روزنامه‌نگارها. مخصوصا روزنامه‌نگارها. (ص 103)

- مادر و ورونیک حسابی با هم سرگرم می‌شوند. می‌خندند و همدیگر را می‌بوسند. ورونیک ماجراهای عاشقانه‌اش را تعریف می‌کند. قصه‌های احمقانه: «آن وقت، بهم گفت، آن وقت من بهش گفتم، آن وقت سعی کرد ببوسدم.» (ص 136)

- چیزی که ما در روزنامه چاپ می‌کنیم، زمین تا آسمان با واقعیت فاصله دارد. صدبار در روز این جمله را چاپ می‌کنیم: «ما آزاد هستیم» اما در خیابان‌ها سربازهای یک ارتش بیگانه را می‌بینیم، همه می‌دانند که زندانی‌های سیاسی بی‌شماری وجود دارد، سفر به خارج ممنوع است و حتی در داخل کشور نمی‌توانیم به هیچ شهری برویم. (ص 142)

آگوتا کریستفمشخصات کتاب

عنوان: دروغ سوم

نویسنده: آگوتا کریستف

ترجمه: اصغر نوری

نشر: مروارید

چاپ اول 1393

164 صفحه

قیمت: 7500 تومان


پ.ن: به نظرم همچنان دفتر بزرگ (جلد اول) بهتر از بقیه جلدها بود. در هر جلد حجم فصل‌ها بیشتر می‌شود (اگر اشتباه نکنم دروغ سوم فقط دو فصل داشت)‏. راوی‌ها نیز با هر جلد افزایش پیدا می‌کنند در جلد سوم داستان هم از زاویه دو برادر روایت می‌شود و هم بخش کوچکی به صورت دانای کل (سوم شخص)‏. در مجموع تجربه لذت بخشی از خواندن کتاب به صورت مجموعه‌ای و سریالی بود.

دفتربزرگ

دفتر بزرگدفتر بزرگ

دفتر بزرگ اولین جلد از سه گانه‌ی دو قولوهاست. داستان زندگیِ دو برادر دو قولو است که به علت شرایط سخت جنگ، مادرشان مجبور می‌شود آنها را به منطقه‌ای دور از شهر ببرد تا پیش مادر بزرگ‌شان زندگی کنند. فصل‌های کتاب بسیار کوتاه است و از معدود کتاب‌هایی است که داستان از زاویه‌ی اول شخص جمع (ما) روایت می‌شود. 

اطلاعات بیشتر را می‌توانید از اینجا و اینجا بخوانید.

برخی از جملات کتاب

 - مادربزرگ هیچ وقت خودش را نمی‌شوید. وقتی چیزی می‌خورد یا می‌نوشد، دهانش را با گوشه روسری‌اش پاک می‌کند. شورت نمی‌پوشد. وقتی احتیاج به شاشیدن دارد، هرجا که باشد می‌ایستد ، پاهایش را باز می‌کند و از زیر دامن‌هایش روی زمین می‌‌شاشد. طبیعتا، این کار را توی خانه نمی‌کند. (صفحه 14)

- ما هر روز برای‌تان یک دسته هیزم می‌آوریم. همین‌‌طور لوبیا و سیب زمینی. ولی، برای چیزهای دیگر، پول لازم است. ما دیگه پول نداریم. بدون پول، نمی‌توانیم وارد مغازه بشویم. باید یک چیز خرید تا بتوان چیز دیگری را دزدید. (صفحه 72)

- می‌گوییم: غیر از کتاب مقدس، دوست داریم کتاب‌های دیگر را هم بخوانیم، ولی کتاب‌های دیگری نداریم. شما دارید. شاید بتوانید به ما قرض بدهید.

- خواندن کتاب‌های دیگر برای شما سخت است.

- یعنی سخت‎تر از کتاب مقدس‌اند؟

- کشیش نگاه‌مان می‌کند. می‌پرسد: دوست دارید چه کتاب‎هایی بخوانید؟

- کتاب‌های تاریخی و کتاب‌های جغرافیایی. کتاب‎هایی که چیزهای واقعی تعریف کنند نه ساختگی. (صفحه 87)

- مرد می‌گوید: تو خفه شو! زن‌ها تو جنگ هیچی ندیده‌اند.

زن می‌گوید: هیچی ندیده‌اند! الاغ! ما کلی کار و دلواپسی داریم: باید به بچه‌ها غذا بدهیم، از زخمی‌ها مراقبت کنیم. شما، جنگ که تمام می‌شود، همه‌تان یکهو قهرمان می‌شوید. مرده: قهرمان. زنده مانده: قهرمان. معلول: قهرمان. واسه همین است که شما مردها جنگ را اختراع کرده‌اید. این جنگ شماست. همین را می‌خواستید، خب انجامش بدهید، قهرمان‌های خرفت! (صفحه 102)

آگوتا کریستفمشخصات کتاب

عنوان: دفتر بزرگ

نویسنده: آگوتا کریستف

ترجمه: اصغر نوری

نشر: مروارید

چاپ پنجم 1393

200 صفحه

قیمت: 8500 تومان


 پ.ن: کتاب را دوست داشتم. نثر ساده  و روانی دارد با این حال داستانی که روایت می‌شود بسیار غافلگیر کننده و جذاب است. خواندنش را به شدت توصیه می‌کنم.

پ.ن.ن: بر اساس این کتاب فیلمی نیز ساخته شده است.

فیلم دفتر بزرگ

ساده دل

ساده دلساده دل

 

داستان در یک جزیره کوچک فرانسوی که توسط یک کشیش اداره می‌شود رخ می‌دهد. هم چیز در آنجا به صورت عادی و روزمره ادامه دارد تا اینکه جوان ساده دل و درستکاری از قبیله وحشی‌ها وارد جزیره می‌شود و کشیش‌ها سعی می‌کنند جوان ساده دل را مسیحی کنند. جوان علاقه‌ای به این کار ندارد اما به علت اینکه عاشق دختر یکی از کشیش‌ها شده، قبول می‌کند.

برخی از جملات کتاب

- سرپرست دیر که اندک پیر شده بود روحانی بس نیک نهادی بود و بعد از عمری محبوب زنان همسایه بودن اکنون مردان همسایه‎اش او را دوست داشتند.

آنچه به خصوص موجب قدر و احترام بی‎اندازه او شده بود این بود که آن عالی جناب تنها کشیش موظف ولایت بود که بعد از صرف شام با هم قطارانش مجبور نبودند وی را به رختخوابش ببرند. (ص 26)

- به غسل گیرنده نام هرکول را داده بودند. اسقف سن مالو همواره می‌پرسید که آن بزرگوار که هرگز نامش را نشنیده است کیست؟ کشیش یسوعی که بسیار فاضل بود به او گفت که هرکول از مقدسین بوده و دوازده معجزه کرده است. معجزه سیزدهمی نیز داشته که به تمام معجزات دوازده‎گانه‎اش می‌ارزیده است، لیکن ذکر آن شایسته مقام یک کشیش یسوعی نیست: توضیح آنکه هرکول در یک شب از پنجاه زن ازاله بکارت کرده است. شوخ طبعی که در آن مجلس بود با آب و تاب تمام بر این معجزه خرده گرفت. همه بانوان سر به زیر انداختند و از سیمای ساده دل تشخیص دادند که او شایسته همنامی با آن مرد مقدس ایت که نامش را بر وی نهاده‌اند. (ص 50-51)

- کسانی که برای این مشاجرات مکتبی بیهوده خویشتن را دچار شکنجه و آزار می‌کنند در نظر من کم عقلند و کسانی که شکنجه و آزار می‌دهند جانوری درنده. (ص 104)

ولترمشخصات کتاب

عنوان: ساده دل

نویسنده: ولتر (فرانسوا-ماری آروئه)

ترجمه: محمد قاضی

نشر: جامی

چاپ دوم 1393

قیمت: 6500 تومان

144 صفحه


پ.ن: کتاب با توجه به زمان خودش (قرن 18) خوب است اما برای خواننده امروزی شاید کمی کسل کننده به نظر برسد.